تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

من امروز خونه ای دیدم با پنجره های بزرگ رو به یک عالما درخت خونه ای با چوب های قهوه ای گرم  از قدم زدن تو اون خونه احساس گرما کردم . دنج و کوچیک و گرم ..  کاش اون خونه من بود ... از این کاشکی هایی که تا واقعیت نع خیلی ولی خوب یه جورایی زیاد فاصله داره ...
من عاشق پنجره هاش شدم که رو به درخت های زمستونی باز میشد ...
 

ادامه مطلب  

 

چارشنبه بعد کلاس دوازده رفتم خونه.ناهار خوردم و رفتم خونه خاله.تا یازده شب.برای کژوان بلوز مردونه دوخت..پنجشنبه هم ظهر رفتم خونه خاله مامان رفت خونه دایی علیرضا.غروب رفتیم بالایی.جمعه هم صبح رفتم خونه خاله باز.مانبزرگ هم اومد.مامان مسابقع داشت ک جز چارتا تیم شدن و مسابقه رده بندی چن روز دیگس..جمعه اومدم بابلسر.امام زاده رفتم

ادامه مطلب  

خونه نشین اجباری  

پرده رو زدم کنار ، بارش برف رو دارم از رو تخت میبینم . ماشاءالله خیلی برف خوبی اومده و همچنان هم داره میاد.منتظر خبر مدیرم هستم که اجازه بده از تو خونه کار کنم برای امروز.حوصلم تو خونه سر میره.از صبح که از خواب بیدار شدم بعد از اینکه اقای همسر منو خوب حرصی کردن و مجبور شدم لباسایی که به تن کرده بودم رو از تن در بیارم دارم به یک شکلی خودم رومشغول میکنم.اول یکم در فضای مجازی چرخ زدم.بعدش رفتم سراغ فیلم عروسیم.الانم که اومدم سراغ وبلاگ .
شانس من اقای

ادامه مطلب  

 

 
 
وقتی زندگی ات رو میریزی تو ٢ تا چمدون 
میری اون سردنیا
كه خونه ارزوهاتو بسازی 
كاش یكی بتونه بهت بفهمونه
شاید بسازیش ولی هیچی ،هیچی 
ارومت نمیكنه وقتی دلت تنگ میشه
نه بادی كه همیشه میخواستی بزنه تو موهاتو...
و نه...
کاش یکی بتونه تو مغزت فرو کنه هیچ قهوه ای 
عطر و بوی خونه پدری رو تو خودش گم کنه...
 
 

ادامه مطلب  

برنامه هفته چهارم و پنجم لیگ دسته اول فوتبال بزرگسالان استان( سیراف لیگ بوشهر)  

 
 
 
نتایج هفته چهارم :


شماره بازی
روز
تاریخ
مسابقات
زمان
ورزشگاه

17
یک شنبه
1 / 12 / 95
پاس گناوه 1 - 0 خیبر اهرم
00 : 15
سراجی گناوه

18
*
*
میداف کنگان 2 - 1 توحید بوشهر
*
شهید فرحی

19
دوشنبه
2 / 12 / 95
شاهین گناوه 1 - 1 صفا دیر
*
شهید سراجی

16
چهار شنبه
4 / 12 / 95
شاهین چغادک - جام جم جم
30 : 14
شهدا چغادک

20
سه شنبه
3 / 12 / 95
پیکان دیر 7 - 1 شاهین عسلویه
 00 : 15
شیرودی دیر

جدول :

ردیف
نام تیم
بازی
برد
مساوی
باخت
گل زده
گل خورده
تفاضل
امتیاز

1
شاهین چغادک
4
4
-
-
11
4
7
12

2
پیکان دیـر
4
2

ادامه مطلب  

چرا برای حل مشکلاتمون بیشتر از پیگیری اهداف مورد علاقه مون تلاش می کنیم؟  

 
اگه دقت کرده باشیم،توی اطرافمون و حتی هر جای دیگه ی کشور یا دنیا،تعداد افراد ناکام به مراتب بیشتر از افراد موفق هست.
با توجه به نظریه ی پنجره ی شکسته(ظریه‌ای است در جرم‌شناسی و نشان دهنده‌ی میزان جاری اختلال شهری و خرابکاری و اثرگذاری آن بر افزایش جرم و رفتارهای ضد اجتماعی است. نظریه بیان می کند که نظارت و نگهداری محیط های شهری در یک وضعیت خوب ممکن است از خراب‌کاری بیشتر و همچنین از تشدید جرم‌های جدی‌تری جلوگیری کند. این نظریه در سال ۱۹

ادامه مطلب  

پرحرفی  

خب یکم حرف بزنم تا برم دنبال کار
آقا دیروز من سه تا از مردهای همسایه رو خرشون گرفتم به کارگری
دیوارای سمت واحد من نیاز به سیمان داره و از اونجایی که ی جای دیوار سوراخ شده بود به خاطر جوش دادن آهن
این کبوترهای محترم و جک و جونورای دیگه وارد دریچه کانال کولر میشدن و علاوه بر سروصدا که نتیجه ی یک نمونه اش من صبح جمعه ساعت شش صبح بیدار شده بودم،جوجه کشی هم بود
خلاصه من دیروز گفتم یا پول میزارین سیمان میکنیم
یا ی فکری برا خونه ی من بردارین
اونا هم سه

ادامه مطلب  

نزدیک عید می شه  

وقتی به عید نزدیک می شویم خانم ها دوست دارند که دکوراسیون خونه را تغییراتی بدهند یعنی یکی دوتا وسایل جدید به خانه اضافه کنند که بار اقتصادی داره که این مورد را از ماه دی باید شروع کنند  بعد خرید لباس و بعد خانه تکانی را انجام دهند وبعد از اینکه همه ی این موارد را انجام شد غم و غصه از خونه بیرون  می رود

ادامه مطلب  

شروع دوباره  

سلام :)
این روزها که همه سرشون به تلگرام و اینستاگرام گرمه دیگه کسی دنبال وبلاگ نیست ...
چند وقتی بود که تصمیم گرفته بودم خلاف جهت بقیه عمل کنم و بیشتر بیام و به اولین خونه مجازیم برسم :)
بالاخره بعد از چندین ماه ، برگشتن آرشیو مطالبم که یه مدت پاک شده بود ، منو امیدوار کرد به برگشتن و باز نوشتن ...
این شروع جدیده هم برای من و هم برای نوشتنم ..
امیدوارم که بتونم تا آخرش تو این خونه بمونم حتی اگه هیچکس به این فضای متروکه قدم نذاره !!!
 
:)
 

ادامه مطلب  

شروع دوباره  

سلام :)
این روزها که همه سرشون به تلگرام و اینستاگرام گرمه دیگه کسی دنبال وبلاگ نیست ...
چند وقتی بود که تصمیم گرفته بودم خلاف جهت بقیه عمل کنم و بیشتر بیام و به اولین خونه مجازیم برسم :)
بالاخره بعد از چندین ماه ، برگشتن آرشیو مطالبم که یه مدت پاک شده بود ، منو امیدوار کرد به برگشتن و باز نوشتن ...
این شروع جدیده هم برای من و هم برای نوشتنم ..
امیدوارم که بتونم تا آخرش تو این خونه بمونم حتی اگه هیچکس به این فضای متروکه قدم نذاره !!!
 
:)
 

ادامه مطلب  

از خرها2  

یک گاو جدید فقط دارم فکر می کنم کجا لهش  کنم؟
فعلا همینجابد نیست پیشینه اش را رو کنم
اول اینکه خیلی ننر مامان .اما موقع پول کل یک خونه رو بالا کشید بدون توجه به حق مادری  که ننرش کرده بود
آخه عصای پدرشد یکجا بایدیک هویج می گرفتند جلوش سواری بده
عکسشو مثل جانی ها فتوشاپ کرده مثلا ازش بترسند
ولی از اونجایی که در این طایفه سابقه میشه سرنوشت  ازش بایدترسید اینقدر بد قدم بود نرفته تو خونه زن ،زد و برادر زن و کشت 
ما هم به تلافی گه خوریاش اینجا می زن

ادامه مطلب  

190  

خداروشکر که امتحانات بالاخره تمام شد.
خدایا شکرت... 
حالا که کمی آسوده کارهای دانشگاه شدم ازت خواهش میکنم کمک کن که دردهای جسمی عود نکنه. 
واقعا میخوام آروم باشم و حالم خوب خوب باشه. 
صبح باز گرفت اما بهتر شد 
امروز عصر میرم قدم میرنم میرم کتابفروشی میرم که توی مردم باشم. نمیخوام عصرها زیاد خونه بمونم
آقای ب خوش اخلاق بود امروز و چند لحظه پیش برام چایی آویشن آورد خوشمزه بود و حس آرامش و خلسه بهم داد. ...دوست دارم زودتر برم خونه... 

ادامه مطلب  

یک روز خیلی خیلی معمولی  

یه روز تعطیل ارومه. ممول تعطیلی این هفته شو جا به جا کرده و امروز خونه ست. 
صبحونه رو تازه خوردیم . ممول و جانان دارن کتاب پارچه ای میخونن. 
من دارم چایی میخورم و  نت گردی.
باید اماده شیم خونه رو تمیز کنیم. با وجود جانان دیگه به برنامه هفتگی تمیز کاریم نمیرسم. 
اینم از یک روز تعطیل ما به طور خلاصه. 
کارایی که قراره بکنیم: گردگیری خونه. کتاب خونی. حموم با جانان. خرید برنج و دستمال کاغذی. شب هم آخرین قسمت نظم و قانون ، سریال مورد علاقه مون، رو میبینی

ادامه مطلب  

خب  

نمیدونم دل هوای شلمچه کن یا دلم هوای طلایه.نهرخین.نمیدونم شاید قسمت نیست من برم.گاهی میگم به این سفر نیاز دارم.یکم دورباشم از خونه.ولی مامانم سختش اگه نباشه کار خونه اذیتش میکن.الان خیلی دوست دارم زهرا بیاد راهیان چنان شهدا بادلش بازی کنن وقتی برگشتیم ی راست بر حوزه.برعکس حوصله مریمو ندارم ولی خب شهدا دوستدارن بیاد پیششون.منم کارای نیستم.آخرش نمیرم چون پر شد اتوبوس جامو میدم به یکی از این دوتا.

ادامه مطلب  

مستر سلفریج ...  

مدتها قبل سریال مستر سلفریج رو دانلود کردم و گاهی که حوصله کنم، یکی دو قسمتش رو میبینم. میگم این انگلیسی ها انگار هیچ کاری ندارن جز اینکه خرید کنن یا "تی پارتی" بگیرن یا نامه و یادداشت بنویسن واسه این و اون !!!
امشب دلم خواست یه خونه بزرگ داشتم با تابلوهای گرون قیمت و لوسترهای بزرگ و  مبلهای اشرافی، و وقتی کسی برای صرف چای به ملاقاتم میومد، وقت رفتنش، به مستخدم میگفتم: جورج!!! لطفاً راه خروج رو به خانم فلانی نشون بده
(میگم چرا خونه های ما یه راه خ

ادامه مطلب  

مستر سلفریج ...  

مدتها قبل سریال مستر سلفریج رو دانلود کردم و گاهی که حوصله کنم، یکی دو قسمتش رو میبینم. میگم این انگلیسی ها انگار هیچ کاری ندارن جز اینکه خرید کنن یا "تی پارتی" بگیرن یا نامه و یادداشت بنویسن واسه این و اون !!!
امشب دلم خواست یه خونه بزرگ داشتم با تابلوهای گرون قیمت و لوسترهای بزرگ و  مبلهای اشرافی، و وقتی کسی برای صرف چای به ملاقاتم میومد، وقت رفتنش، به مستخدم میگفتم: جورج!!! لطفاً راه خروج رو به خانم فلانی نشون بده
(میگم چرا خونه های ما یه راه خ

ادامه مطلب  

 

من الان اینجوری ام ...دوس دارم فقط بیرون باشم ..فقط با کسایی بیرون برم ک باهاشون راحتم 
وقتی خونه میام ی جوری میشم حالم بهم میخوره از خونه ...
کاش من یکیو داشتم ک ۲۴ ساعت پیشم بود ولی گیر نمیداد بهم ..
دکتر فکر میکنم خیلی تنهام میفهمی چی میگم؟
 

ادامه مطلب  

حرف بزن تو که بلدی  

دیروز داشتم راجع به ماشین با یه بنده خدایی تلفنی صحبت میکردم بچه ها نشسته بودند صنم و مُری می گفتند چقدم قشنگ صحبت میکنه، کم نمیاره...
پنجشنبه جانان زنگ زد که بیا خونه مامانم اینا یا با اینا ناهار بریم بیرون، منم که عصرش برنامه ریخته بودم و خودمم از صبح سر کار بودم و خرید و اینا هم کرده بودم و میخواستم برم خونه خریدامو جا به جا کنم و ناهاری بخورم و حاضر شم بریم تأتر ، حسابی شاکی شدم و دعوا راه انداختم.
تو که انقدر قشنگ بلدی حرف بزنی ، اینجور جاها

ادامه مطلب  

زودتر بگذره اين سال بلوا...  

گاهى وقتها تحمل آدمى از حد میگذره و چقدر بده كه تحمل حد داره!!این روزا دارم روزاى متفاوتى رو میگذرونم و محرم اسرارى شدم كه خودم هم تحمل دونستش رو ندارم و میخوام اعتراض كنم اما ...
برگشت به خونه بعد یه هفته پر حادثه آرامش بخشه هرچند الان هم خونه خودمون نیستم...
******
در جستجوى اهل دلى عمر ما گذشت
جان در هواى گوهر نایاب داده ایم
رهى معیرى

ادامه مطلب  

زودتر بگذره اين سال بلوا...  

گاهى وقتها تحمل آدمى از حد میگذره و چقدر بده كه تحمل حد داره!!این روزا دارم روزاى متفاوتى رو میگذرونم و محرم اسرارى شدم كه خودم هم تحمل دونستش رو ندارم و میخوام اعتراض كنم اما ...
برگشت به خونه بعد یه هفته پر حادثه آرامش بخشه هرچند الان هم خونه خودمون نیستم...
******
در جستجوى اهل دلى عمر ما گذشت
جان در هواى گوهر نایاب داده ایم
رهى معیرى

ادامه مطلب  

خاطره آرتا جون  

پسره دوست بابام از تهران برای یه ماموریت کاری چند روزی اومده بود شیراز، قرار بود یه هفته بمونه،چون سرش خیلی شلوغ بود نتونست بیاد خونه ما تا دو روز قبل از رفتنش، زنگ زده بود صبح حدودای 8 به مامانم گفته بود که ظهر میاد خونه ما شبم میمونه و فرداشم که پرواز داشت دیگه تا قبل از پرواز پیش ما هست،منم دقیقا اون دو روز پشت سر هم کلاس نداشتم خدا رو شکر!و در خواب نازی به سر میبردم که بابام با یک عدد لیوان آب اومده بود بالای سرم،داشت آب میپاشید تو صورتم با

ادامه مطلب  

خاطره آرتا جون  

پسره دوست بابام از تهران برای یه ماموریت کاری چند روزی اومده بود شیراز، قرار بود یه هفته بمونه،چون سرش خیلی شلوغ بود نتونست بیاد خونه ما تا دو روز قبل از رفتنش، زنگ زده بود صبح حدودای 8 به مامانم گفته بود که ظهر میاد خونه ما شبم میمونه و فرداشم که پرواز داشت دیگه تا قبل از پرواز پیش ما هست،منم دقیقا اون دو روز پشت سر هم کلاس نداشتم خدا رو شکر!و در خواب نازی به سر میبردم که بابام با یک عدد لیوان آب اومده بود بالای سرم،داشت آب میپاشید تو صورتم با

ادامه مطلب  

خستگی  

خیلی خستم دلم برای امیر خیلی تنگ شده امشب رفتن تلگرامو ایدی رو زدم و عکساشو دیدم حس خاصی بهم دست نداد اینطور که به نظر می رسه اون رفته دنبال ارزوهای خودشو منم دنبال ارزوهای خودم 
هر دومون توی این یکسال حسابی تغییر کردیم و بزرگ شدیم.
اینکه عنوان رو خستگی گذاشتم خستم از درس خوندن امروز از صبح کتاب ادبیات دستم بود و مشغول خوندن بودم هم توی کلاس هم تو خونه تازه فضای خونه هم فضای آرامی که نبود کف خونه رو دارن پارکت میکنن بخاطر همین خیلی امروز پر سر

ادامه مطلب  

خستگی  

خیلی خستم دلم برای امیر خیلی تنگ شده امشب رفتن تلگرامو ایدی رو زدم و عکساشو دیدم حس خاصی بهم دست نداد اینطور که به نظر می رسه اون رفته دنبال ارزوهای خودشو منم دنبال ارزوهای خودم 
هر دومون توی این یکسال حسابی تغییر کردیم و بزرگ شدیم.
اینکه عنوان رو خستگی گذاشتم خستم از درس خوندن امروز از صبح کتاب ادبیات دستم بود و مشغول خوندن بودم هم توی کلاس هم تو خونه تازه فضای خونه هم فضای آرامی که نبود کف خونه رو دارن پارکت میکنن بخاطر همین خیلی امروز پر سر

ادامه مطلب  

 

امشب خیلی دلم گرفت بابام زنگ زده بود میگف دلمون خیلی تنگ شده نه کسی زنگ میزنه نه کسی میاد تنها موندیم میگف محمد خیلی گوشه گیر شده اصلا حرف نمیزنه بیچاره داداشم یادمه خودم تا دبیرستان اگه یه روز مامان خونه نبود حتی دل و دماغ مدرسه رفتنم نداشتم از خودم متنفر میشم وقتی میبینم باعث ‌و بانی همه این اتفاقا منم تا حالا انقد از خونه دور نبودم البته اینجا هم خونمونه اما اونجا یه چیز دیگه هس کاش دکتر زودتر ولم کنه برگردم دلم برا خونمون برا بابام برا م

ادامه مطلب  

هنر مرد بودن!  

این روزا مردی شدم واسه خودم! بیرون از خونه کلی فشار و دغدغه و استرس که وقتی میای تو و کلید و توی قفل 
در می چرخونی میشه یه لبخند میاد روی صورتت که از سرمای هوا گل انداخته...
بعد میای میشینی به غرغرای خانوم خونه گوش میدی و میگی ببخشید که نیستم ...سعی میکنم جبران کنم 
در حالی که خودتم میدونی شدنی نیست. بعد بچه ها میان به اونا میگی یکم با خانوم خونه همکاری کنین که 
وقتی من میام یکم دیرتر برسیم به پارت غرغر! حالا تازه اونا شروع میکنن بهت غر زدن....و تو د

ادامه مطلب  

هنر مرد بودن!  

این روزا مردی شدم واسه خودم! بیرون از خونه کلی فشار و دغدغه و استرس که وقتی میای تو و کلید و توی قفل 
در می چرخونی میشه یه لبخند میاد روی صورتت که از سرمای هوا گل انداخته...
بعد میای میشینی به غرغرای خانوم خونه گوش میدی و میگی ببخشید که نیستم ...سعی میکنم جبران کنم 
در حالی که خودتم میدونی شدنی نیست. بعد بچه ها میان به اونا میگی یکم با خانوم خونه همکاری کنین که 
وقتی من میام یکم دیرتر برسیم به پارت غرغر! حالا تازه اونا شروع میکنن بهت غر زدن....و تو د

ادامه مطلب  

امروز  

 
صبح که بیدار شدم بدون صبحونه چون گرسنه م نبود
مستقیم رفتم سمت جوجه هام
پوست تخم مرغ های که خشک کرده بودم رو
در مخلوط کن گذاشتم تا پودر بشن
و نون های که روی بخاری خشک کرده بودم رو هم پودر کردم
با هم قاطی کردم تا برا جوجه هام بذارم
سرچ کردم باید قایمکی تو غذاشون بذاری پوست تخم مرغ رو
سرشار از کلسیم هستن
میخوام قوی بزرگ بشن ^_^
خودمو با اون ها مشغول کردم
هنوز اسم براشون انتخاب نکردم
چون اسمی هنوز تو ذهنم نیست
خداروشکر وقتی جوجه هارو اوردم خونه
اول

ادامه مطلب  

شمعدونی:)  

من از خونه های قدیمی خوشم میاد. همونایی که باغچه دارن.گلدون شمعدونی دارن. همونایی که تابستونا بشه دوید توش، بشه توی حوض عکس ماه رو دید. به پریسا گفتم میخام از این خونه ها،میدونم باید به اندازه کل روزهای نیومده کار کنم تا یه همچین جایی داشته باشم.اما اگه داشتم تو باهام میای اونجا زندگی کنی؟گفت حالا چرا من؟گفتم عاخه کسی حاضر نیست باهام بیاد اونجا. هر باری هم که از مامانم این سوال رو میپرسیدم میگفت زندگی خیلی سخته اینجور خونه ها و دست به سرم میک

ادامه مطلب  

مرثیه سبک دار شهادت حضرت زهرا،شاعر رسول چهارمحالی(ساقی  

مرثیه ماتم حضرت زهراشاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)...............................واویلا آه وصد واویلا (3)...............................ببین دلم که بی تابه،چشای من که بی خوابهز داغت ای گل یاسم،لبام مرثیه می خونه(2)
ز داغ تو دلم پر غم،می خونه مرثیه واسه غم،که جام من رو پر کرده
به یاد کوچه و غم تو،جنین رفته از تن تو،غم این دل و پر کرده
تو روضه ها دلم شده غم،با بچه هات شده جای غم،شده زینب تو زیب غم
خونه دار منه گل من،تسلا می ده این دل من،می خواد بشه تسلای غم
روی لبش رو

ادامه مطلب  

 

امروز ساعت ۱کلاس داشتم زنگیدم به دوستم نیر اونم نمیخواس  بره منم تنبلیم گل کردو امروز کنسل کردیم ،بعد نهار خوابم گرفت و یه ربع به ۵بیدارشدم و رفتم چایی سازو روشن کردم چون شوشو جون ۵میاد خونه وقتی هم که چای حاضر نباشه عصبی میشه خلاصه وقتی اومد واسم پفکو چندتا خرت و پرت خریده بود حالم خوب بود تااینکه گف فردا قراره برم سرکار که من کلا تیریپ احساسات برداشتم که من چند روزه توخونه زندونی شدمو حوصله م سررفته و فلان خلاصه بعد کمی بحث گف پاشو بریم خر

ادامه مطلب  

 

امروز ساعت ۱کلاس داشتم زنگیدم به دوستم نیر اونم نمیخواس  بره منم تنبلیم گل کردو امروز کنسل کردیم ،بعد نهار خوابم گرفت و یه ربع به ۵بیدارشدم و رفتم چایی سازو روشن کردم چون شوشو جون ۵میاد خونه وقتی هم که چای حاضر نباشه عصبی میشه خلاصه وقتی اومد واسم پفکو چندتا خرت و پرت خریده بود حالم خوب بود تااینکه گف فردا قراره برم سرکار که من کلا تیریپ احساسات برداشتم که من چند روزه توخونه زندونی شدمو حوصله م سررفته و فلان خلاصه بعد کمی بحث گف پاشو بریم خر

ادامه مطلب  

خانه کجاست ...  

به نام مهربانترین
 
میدونی خونه کجاست؟؟؟؟ خونه اونجا نیست که یک پذیرایی متری و . کلی امکانات دیگه داشته باشه خونه اونجاست که وقتی بهش فکر میکنی یه لبخند بیاد رو لبات . یه استکان چای گرم در کنار کسایی که دوسشون داری یه خونه خوب متراژش بالا نیست وسعت قلب آدماش زیاده .                          
                                                                                                      گرداوری

ادامه مطلب  

خانه کجاست ...  

به نام مهربانترین
 
میدونی خونه کجاست؟؟؟؟ خونه اونجا نیست که یک پذیرایی متری و . کلی امکانات دیگه داشته باشه خونه اونجاست که وقتی بهش فکر میکنی یه لبخند بیاد رو لبات . یه استکان چای گرم در کنار کسایی که دوسشون داری یه خونه خوب متراژش بالا نیست وسعت قلب آدماش زیاده .                          
                                                                                                      گرداوری

ادامه مطلب  

یلدا  

سلام خوبید؟؟
امیدوارم امشبو حسابی خوش باشید و خوش بگذرونید. از ما که شب چلگی و کادو دادن گذشته! هییییی
طرفای ما فقط سال اول اعیاد و اینجور مراسمات کادو میارن!
من که حالم خیلی خوب نیس! سرماخوردمو گلوم خشکی میشه، بدنم درد میکنه از صبحم که لرز و گلاب به روتون استفراغ!!!!! نگا همه روزا رو ول کرده درست همین امشب اومده سراغ من!! البته تو خونه ما که دوتا از آبجیاهم سرماخورده گی گرفتن و مامان جون همین الان یه قابلمه بزرگ سوپ گذاشته واسه دخترا و دومادا و ن

ادامه مطلب  

یلدا  

سلام خوبید؟؟
امیدوارم امشبو حسابی خوش باشید و خوش بگذرونید. از ما که شب چلگی و کادو دادن گذشته! هییییی
طرفای ما فقط سال اول اعیاد و اینجور مراسمات کادو میارن!
من که حالم خیلی خوب نیس! سرماخوردمو گلوم خشکی میشه، بدنم درد میکنه از صبحم که لرز و گلاب به روتون استفراغ!!!!! نگا همه روزا رو ول کرده درست همین امشب اومده سراغ من!! البته تو خونه ما که دوتا از آبجیاهم سرماخورده گی گرفتن و مامان جون همین الان یه قابلمه بزرگ سوپ گذاشته واسه دخترا و دومادا و ن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1