تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

سلام ابجي سارا خوبی؟حالت خوبه؟ ابجي من امیرحسینم دوست امیر محمد.
ابجي درست۱ماه و ۲۰روز پیش که میشه۱شهریور امیرو شب ساعت۱۰ونیم بردن بیمارستان و ۲ روز بعدش امیر تو کما بود که خداروشکررررررر
دیروز صبح ساعت۹و۲۰دقیقه از کجا درـاومد ابجي اومدم اینو بگم که اون پیام اخریو پاک کن پاک کن اخه اون چیه نوشتی میدونی اگه امیر اونو ببینه چه حالی پیدا میکنه؟میدونی چیکار میکنه با خودش؟ 
ابجي لگه هم ازش خوشت نمیتد و ازش متنفری تو دلت نگه دار نذار اون بفهمه

ادامه مطلب  

"ابجی خانم" صادق هدایت  

داستان دختری به نام ابجي خانم که بد قیافه و زشت است و خواهری خوشگل و زیبارو دارد .ابجي خانم هیچ خواستگاری نداشته.حتی یک بار خواسته بودند او را به کسی تحمیل کنند ولی طرف مقابل نپذیرفته بود.ابجي خانم وقتی میبینه کسی باهاش ازدواج نمیکنه به نماز و روزه و قران روی میاره تا حداقل اون دنیارو داشته باشه. تبدیل به فردی ریاکار میشه. همه وعظ ها شرکت میکرده و به جایی میرسه که همسایه ها سوالای شرعی خودشونو از اون میپرسن.بعد مدتی برای ماهرخ خواستگار میاد و

ادامه مطلب  

دلنگرانی  

سلام خدمت همه بزرگواران و سلام مخصوص واس ابجي محسام
خب بعد از مدتی دیگه وبلاگ تولد محسا فعالیت نخواهیم کرد و فقط اونجا واسه تولد ابجيم بودش
خب پست مربوطه که نوشتم دلنگرانیه ولی چ دلنگرانی؟؟؟
روزای سخت پشت روزای سخت میان واسم امشب که این پست رو میزارم یه مسابقه مهم دارم و پامم دیروز پیچ خورده و کلی دردسر واس امشب
خب جریان دلنگرانیم فقط همینه؟؟؟نه اینا که چیز خاصی نیستن
دلنگرانی من بابت ابجي محساس
ابجي محسای گلم من زیاد فکر میکنم بهت
چن وقتیه

ادامه مطلب  

نميدونم چرا چندروزه همش توي بچگيم گير كردم  

مثلا زنگ خورده استاز در مدرسه بیرون میپرم كیفم روی كوله بالا میپرد و مثلا پدر دارم و او  آنطرف خیابان با آن دوچرخه ی كره ای قدیمی كه خورجین دارد و قرار است من روی خورجینش بنشینم منتظرم است نان هم خریده و كلاه هم سرش است آن شال سفید را هم كه ابجي ملیحه برایش بافته دور گردنش است هوا سرد است از دهانش بخار بیرون می آید من ذوق كرده ام من از همه ی بچه های مدرسه خوشبخت ترم بابا بغلم میكند من را میگذارد ترك دوچرخه نان ها به من میدهد دستم از گرمای نان توی

ادامه مطلب  

ابجی مریمم عاشقتم  

سلام ابجي گلم خوبی؟
ابجي خیلی دلم برات تنگ شده خیلی
چی میشه ک هفته ای یکی دوبار بهم سربزنی ببینی داداشت چیکار
میکنه کجاس یه یادی ازش بکن بخدا وقتی میبینم میای بهم سرمیزنی
خیلی خوشحال میشم کاش بودی باهات حرف میزدم خیلی دلم گرفته
دلم میخاد گریه کنم بخدا خودمو به زور نگه داشتم چن وقته ازت خبری
ندارم نمیدونم توبهم فک میکنی یان ولی بخدا من همیشه بفکرتم وقتی
فکر میکنم ک دیگه نمیتونم باابجيم بحرفم اعصابم خورد میشه قاطی میکنم
چی میشه که بیای و خ

ادامه مطلب  

سندباد  

رفتم مغازه دیدم مرده نشسته کارتون سندباد نگاه مکنه پرسیدم کار من اماده است میگه نه ابجي بشین سندباد تموم بشه انجام بدم میگم اقا گفتی تا یه ربع اماده است .....

ادامه مطلب  

قاشلاری گوزل قز-چاتما قاش  

چه زیباست رسیدن دوباره به روز افرینش
یک باغ ،پر از گل های سرخ نسرین تقدیمت
28 شهریور  بر ابجي گل مبارک*
هیچکدام از ما نمی دانیم چقدر زمان در دنیا برایمان باقی مانده است!آنچه در انتها باقی می ماند، کردار، خاطره های به جای مانده و احساسی است
که در دیگران ایجاد کرده ایم! پس تا هستیم خاطر ساز لحظه های شاد باشیم
**تولدت مبارک ابجي گلم**

ادامه مطلب  

قاشلاری گوزل قز-چاتما قاش  

ﻣﻌﻄﺮ ﺑﻮﺩﻥ، ﻃﺒﯿﻌﺖ ﮔﻞ ﺍﺳﺖﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ و بی هیچ توقعی لبخند میزنند ومهربانندمهربان باش تا چون گل همیشه زیبا باشی
چرا ابجي(ابجي نسرین و خودم) اون موقع به من گفتش نسرین چوخ مهربون و قشنگ قزدی ؟

ادامه مطلب  

 

سلام 
خوبین؟ 
دلم گرفته 
دلم برا مادرم تنگ شده 
برا حاجی 
برا ده ،  گاومون ، گربه م ، حتی سگه کوچیکه ... 
فردا شب عروسی ابجي امیرگله ، نیشابور 
فک نکنم بتونم برم 
اوضاع جالبی ندارم 
شما ، از خدا خبر دارین ؟ 
بارم الهی نا مه هاتونو بنویسین 
بازم بگین حواسش به همه ارزوهای کوچیک و بزرگمون هست 
بگین بزرگا که گفتن نداره خودش می دونه ، کو....
قول میدم کامنت نزارم 
خدا بزرگه 
شکر 
خوب باشین  
خیلی خوب 

ادامه مطلب  

 

ابجي اذین باور کن بی معرفت نیستیم عزیزم من که تابستون همه چیو واست توضیح دادم گفتم بعد تابستون اصلا نمیتونم بیام نت الانم فقط با گوشی میام که اونم نتش ضعیفه این وبم به زور میام امیر حسینم چند بار خواست بیاد اما انگار اخراج شده اجازه ورود نداره هر کاری میکنه نمیتونه بیاد باور کن خیلی دلمون برات تنگ شده چرا فک میکنی ما بی معرفتیم

ادامه مطلب  

 

بعد از خستگی طولانی و نخوابیدن پریشب و مهمونی رفتن دیشب و بیدار نشدن جیگر و گرفتن و خوابیدن کنارش تا ده صبح بالاخره خستگی ام دراومد بلند شدم انگار دوباره زنده شدم و چای گذاشتم و با ابنبانهای دستساز ابجي ک وچیکه واسه مجلسم دارم چای میخورن و در حالی اینجا رو باز کردم  سعی میکنم صدا به صدا نرسه تو خونه تا جیگر بیدار نشه و به خاطر نرفتن به پیش دبستانی گریه نکنه تقصیر خودشه میخواسته ساعت یک نخوابه و بعدش دلم میخواد برم قشنگترین پالتوی دنیا رو بخر

ادامه مطلب  

silent_سکوت  

سلام دوستان من ندا هستم نویسنده جدیده 17سالمه ودرواقع من اصلا فیک نمینویسم وبیشتر فیک های خارجی(ترکی واینگلیسی)وترجمه میکنم والان یک دوساله میشه که این کارم نمیکنم×_×
درواقع من قراره فیک هایی رو براتون بزارم که نوشته یکی از دوستامن. این دوستم سرطان داره وخانوادش اجازه دسترسی به ابزار الکتریکی رو نمیدن حتی اگرهم اجازش بدن بعد شیمی درمانی اینقدر خستسو درد داره که دیگه حس کاریو نداره.مدتیه که خیلی ناامیده منم دوست دارم به عنوان ابجي کوچیکه و

ادامه مطلب  

تعدادی از واژگان رایج در ابر......  

.......:
قدیفه: حوله حمام
 
لقلو:ماهی تابه
 
قلیف:قابلمه
 
چلک:سطل
 
سوزن بزرگ:تمنه
 
بابلو:تمیز
 
سفید بابلو:تمیز
 
اچف:نایلون
 
لتولانه:ناودان
 
البت :حتما
 
دادا:بابا
 
پاجینه:نردبان
 
سوزی:سبزی
 
دقوگرو:پارچه ای که باهاش قابلمه میگیرن
 
ماشولو :داس
 
سیجو:قره قروت
 
خیار:ابجي
 
کشته:برگه زردالو
 
مین:داخل
 
دوودم:بودم
 
دنیه:نیست
 
بمانه:باشه
 
کجا دری:کجا هستی
 
لاگرند :کاردک نانوایی
 
برنو:سوراخ تنور
 
دبسته:بسته
 
لمبر:باسن
 
جزقو: کبد گوسفند
 
خ

ادامه مطلب  

24.8.95 دوشنبه عصر  

بیمارستان بودم پیش ابجي
بازم از نی نی نمیحرفم اقامون حسوده
نو ک میاد ب بازار کهنه میشه دل ازار
ب مامان گفتم احمد بگم بیاد دیگه سعید نیاد؟
دیگه اس دادم بهت گفتم اقامون میای؟ گفتی برم ماشینو وردارمو بیام 
فدات بشم من عشقوووووووووووو
ک زوتی رسیدی پیشمو اومدم سوار شدم
رفتیم دم خونه کوچه کناری ینی
ماچ خدافسی  البته دوتا ماچ 
بدو بدو رفتم خونه
مرسی عزیزم ک باهامی
مرسی عشقم ک همرامی
همه جاااااااااا همه وقتتتتتتتتت
عشقمییییییییییییییییی دوست دا

ادامه مطلب  

مریم  

دیروز مریم خاتوم بهم زنگ زد.همونیکه قبلا میومد اینجا حرف میزد. از مشکلاش میگفت همونیکه بقول
خودش ابجي شدم براش ولی خیلی نتونستم ابجيه خوبی باشم  چون حال خودمم تعریفی نیست.
همونی که برای یه مدت نامعلوم گوشیشو خاموش کرده بود. چنتا پست پایینتر ازش گله کردم که
اعصابمو خورد کرده.  دیروز حرف زدیم. مشکلا همچنان سرجاشونه.من بخاطر احوالات روحیم خیلی
انرژی مثبت نداشتم بهش بدم. بیحوصله بودیم. دوتامون خسته بودیم.ولی بهرحال حرف زدیم.
  میگفت میام همی

ادامه مطلب  

دیشب چه شب زیبایی بود،پست آخر  

سلام
خوبید؟خوشید؟
من خوبم عالی هستم
دیشب چ شب زیبای بود25 برج 4 شیرین با عشقش را عقد کردن
دیشب اسمون چ زیبا بود خیلی بخدا زیبا بود منم برا خوشبختی ابجي شیرین و دادش گلموحید جون ب رسمت عادت زیارت عاشورا خوندم و نماز برای خوشبختی این دو زوج گل
منم با عشقم کلی حال میکنم عشق زمینی من اربام حسینه عشق اسمانی من خدااااا
بازم از این وبلاک این ازدواج را تبریک میگم
میگن موقع عقد دعا عروس داما میگیره برا من دعا کردی ممنونتم
 

ادامه مطلب  

تفلدت مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک  

1 سالگی

بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست
و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت.تولدت مبارک 

 

2 سالگی

داره بارون میاد  خوب که نگاه کردم....هوا که ابری نبود....اون فرشته ها هستن که دارن گریه میکنن......آخه یکی ازشون کم شدهمهربون ترین تولدت مبارک
 
 
 

3 سالگی

تارهای گیتارم را به لرزش در می آورم
تا بارها و بارها به تو بگویم دوستت دارم
بارها این تارها به صدا درمی آیند و می گویم : تولدت مبارک بهترینم

 

4 سالگی

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
وجود پاکت اومد تو

ادامه مطلب  

ابجی..  

∞گــــٌـفت #رَفیقیــــــم؟ /> گٌفتـــــــم ارهہ ❤
 
∞گفتــــــ تا هَمیشـهہ؟ گٌفتــــــــــم نهہ ∞
 
گفتــــــــــ تا قیامت /> گفتــــــــــم نهہ ∞
 
گفــــــــــت پَـــــــس تا کے؟؟ ∞
 
گفـــــتم : ∞ڔفــــــــــاقـــــَتــــــــــ ماْ تــــــا نَدارهہ✌ #

ادامه مطلب  

 

میدونی این هفته.هفته ی جالبی بود.یعنی از جایی که یادم میاد جمعه س که رفتیم از عصر با شیمول اینا شهربازی اش خوردیم و خندیدیم.علی ام مغازه بود مثل هرسال محرم مغازه و بازار کساده خدا جون پس ما چی؟!
امروز که شنبه س آبجی برام کادو تولدمو داد یه کاپشن دو رویه یه طرفش قرمز یه طرفش مشکی که من از طرف قرمز بیشتر خوشم اومد.کلیم پول بابتش داده انصافی..
امروز علی رفت کرمانشاه مسابقات..کلی دلم گرفت از صب که بیدار شدم همش دلهره داشتم کخ میخواد بره.حس میکنم پشتم

ادامه مطلب  

ای خدا چقد تلخه  

سلام 
مخاطب وب ارتین 
واست کامنت گذاشتم جواب ندادی عزیزم
انگار دیگه قرار نیست آرتین بیادش 
آرتین دیگه نیست عزیزم 
چقد تلخه وای خدا 
آرتین داداشی 
هر جا باشی و هستی 
چه بخونی چه نخونی 
یه دنیا دوست دارم چشم خوشگلم 
ابجي قربون شکل ماهت
دلم واسه همه شیطونیات تنگ شده 
واسه دست پختت 
واسه صورت ماهت 
واسه موهای خوشگلت 
واسه خندهای قشنگ 
آرتینم تو برمیگردی مگه نه؟
 

ادامه مطلب  

قاشلاری گوزل قز-  

سلام نسرین جان خوبی
 خواب واقعی رویا دوست داشتنی در تاریخ 95/09/02-ساعت 4 صبح
چقدر زیبا بود ،اسم نسرین خواب نسرین هر جا بیاد فقط مهربانی یادم میاد، نسرین چرا؟؟؟
خواب دیدم اومدیم خونه شما،خونه زیبا با انسانهای شاد،شور و شوق و هیجان داد میزد
نسرین مهربان با چادر سفید با قیافه چاتمه ای (روز اول دانشگاه)مثل گل سرخ ایستاده، 
از ما پذیرایی مفصل کردند، ابجي های مهربان را ندیدم همچنین داداشها را هم همینطور
چشم من دنبال مادر نسرین بود ولی نتونستم ببینم

ادامه مطلب  

مقاله  

سلام همه عزیزان خوبین؟؟؟؟؟مرسی که ما رو دنبال میکنین
اول از همه بگم این نوشتم شاید طولانی شه و یکمم جدی طوره و کمتر از استیکر استفاده میکنم
امشب با ابجيه گلم حرف زدیم و تصمیم گرفتم این متن رو بنویسم
به عنوان مقدمه فلش بک میزنیم به گذشته
قبلا تو سایت نوشتم محسا چن تا پیشنهاد ازدواج و دوستتی رو بخاطره نه گفتن من رد کرده بود
پسرخالم گفت من دارم زندگی محسا رو خراب میکنم و اون بخاطره شادی من فقط قبول میکنی یا همین وبلاگ زیر همون پست چن تا نظر فرستا

ادامه مطلب  

قاشلاری گوزل قز-  

سلام نسرین جان خوبی
 خواب واقعی رویا دوست داشتنی در تاریخ 95/09/02-ساعت 4 صبح
خواب های خیلی زیباتر برات داشته ام،ولی محرومم کردی ازت خبری ندارم خواستم یکی را برات نوشته باشم
چقدر زیبا بود ،اسم نسرین خواب نسرین هر جا بیاد فقط مهربانی یادم میاد، نسرین چرا؟؟؟
خواب دیدم اومدیم خونه شما،خونه زیبا با انسانهای شاد،شور و شوق و هیجان داد میزد
نسرین مهربان با چادر سفید با قیافه چاتمه ای (روز اول دانشگاه)مثل گل سرخ ایستاده، 
از ما پذیرایی شد، ابجي های مهر

ادامه مطلب  

ورودی تازه  

الرحمن
علم القران
خلق الانسان
نوای ملکوتی قرآن در آوای فروغی نئشگی یک خواب شبانه را کامل کرد
ورودی تازه داشتیم
رایحه ی گلاب و گلایول و زعفران مرا بسمت مسجد کشاند چه جمعیتی
حتما متوفی یک شخصیت بزرگ علمی بود شاید مذهبی
شاید ادبی هنری !
وقتی جماعت در این سرمای زمستان  در مسجد جا نشوند یعنی شخصیت متوفی برجسته است
چشمان قرمز و هق هق ها و شانه های لرزان کم نبود و این هم یعنی مورد احترام بوده و انسان دوست داشتنی
خودم را بالای سرش رساندم
چادر سفید گل

ادامه مطلب  

یادش بخیر....  

دیرو داشتم یک فیلم میدیدم که دختره توی بلاگفا کلی فعالیت داشت...خیلی هم بلاگفا شلوغ بود
دلم خیلی تنگ شده واسه شلوغیای بلاگفا
بچه های ساده و بدون قصد قرض و مــــرض
اخییی چه روزایی بود...
اینقدر با هم رفیق می شدیم که از دوستای غیر مجازی هم بیشتر هوای همو داشتیم...
اگه کسی میگف به کسی آبجی یا داداش واقعا معنی ابجي یا داداش داشت نه مث حالا که واسه ی اینکه پاشونو از حد و مرزشون فراتر نذارن مجبوووووریم وصله داداشی بهشون بچسبون(البته فقط یک عده)در حالی

ادامه مطلب  

سنگ زیرین آسیاب 8  

چهار ماهی از عقدمون گذشته بود ,من و مهدی بالا تو اتاقش داشتیم عکسای عقد و نگاه میکردیم ,مهدی بلند شد ظبطشو روشن کرد سرمو گرفتم بالا گفتم این کیه ؟کدوم خواننده است ؟
-هایده خانووووم 
یاد حرف شهناز افتادم که میگفت مهدی عاشق هایده است .تا حالا گوش نکرده بودم .صداش قشنگ بود ی غم خاصی تو صداش بود 
مث باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد 
حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد 
رگ و ریشه هام سیاه شد تو دلم جوونه خشکید 
حتی این دل صبورم به غم زمونه خندید ......
ا

ادامه مطلب  

آرامش میده شدیدا هر نفس ت...  

یه شکل جدیدی از " تو " رو دوست داشتن رو دارم تجربه میکنم و 
اصلا به غرغرای مهدیه که امروز چپ رفت راست اومد نق زد که:
-داری زندگیتو تباه میکنی!
من نمیذارم با خودت اینجوری کنی!
آینده ت چی میشه؟!
اصن مجتبی رو میاندازم به جونت آدم ت کنه!
و نه مجتبی رو به جونم انداخت و نه قراره زندگیم تباه بشه!
ته ته ته ش اینه که قراره بترشم دیگه!!
ترشیدگی که این حرفا رو نداره!
این حرفا رو میخندم و به مهدیه میزنم!
میخندم و میگم حتی اگه اونم نبود من بازم خیال با کسی بودنو ند

ادامه مطلب  

 

چند روز پیش ی دختری از همکلاسی های لوسی اومده پیشم میگه لوسی بهتون گفت؟گفتم چی؟
گفت هر چی بهش زنگ میزنم جواب نمیده انگاری از دستم دلخور شده .
گفتم در جریان نیستم .گفت پس میخوام در مورد موضوعی حرف بزنم باهاتون گفتم باشه
رفتیم رو یکی از نیمکت ها نشستیم و سر صحبت رو باز کرد و من خیال کردم در مورد لوسی هست یهوو دیدم که منو برای دایی اش خواستگاری کرد و ازم شماره خواست و هی هم حرف میزد و میترسید که الان ناراحت نشم .منم خیلی شیک گفتم با خانواده ام صحبت

ادامه مطلب  

 

سلام امشب عروسی بهاره دوست صمیمی آبجیه
خدایا مرسی بخاطر این همه عروسیه نزدیک 
دارم رمان آوای فاخته رو میخونم دارم آهنگ گلنار از شهرام ملک زاده گوش میکنم
-تموم بدنم گرفته بدجور
-یادمه چندوقت پیش وقتی من و ابجي اومده بودیم پیش مامان اینا مامانم خیلی خوشحال بود و با خنده گفت
جوجه هام دورو برمن. و من دلم قنج رفت ازین که مامانم خوشحاله از بودنمون باهم دیگه
-داداش قلدرم روی مبل لم داده و داره انگوری و میخوره که بهم دستور داده بود براش بیارم
خدایا ا

ادامه مطلب  

تو قوی هستی  

گاهی وقتا اوضاع اونطور که میخوای پیش نمیره معصومه
مثه الان ......
مامان مریضه ......خدایا فردا عملشه کمکش کن نترسه اخه بی هوشش نمیکنن
خدایا هنوز نمیدونم یه سال دیگه چطور بخونم بین خودمو خودت دیگه بریدم از یه طرفم ارزوم پزشکیه 
از روزی که مامان مریض شده اصلا ارامش ندارم فکرم درگیره 
میدونی چیه خدا ؟
شدم مثه بچه ها مثه اینا که میپرسن از کجا بخونم چطور بخونم 
من اگه بتونم این حس انتقام از نظری رو از ذهنم پاک کنم و حس برگشت دوباره ب اون موسسه قطعا موف

ادامه مطلب  

روز عالیییییییییییییییییییییییی  

دیشب ساعت 12 نیمه شب استارت درس رو زدم و تو دفترچه ام نوشتم که تولدی دیگر در پیش است و فکر کن تازه متولد شدی پس بسم الله:) بعد تا 2/10 خوندم و دیدم خواهر جان لالا کرده بادکنکارو باد کردم با کلی کاغذ سفید ریش ریشی نصفه شب شبیه پلگ صورتی پاور چین پاور چین رفتم تو هال هی فکر کردم که کجا رو تزیین کنم که خیلی سورپرایز بشه به این نتیجه رسیدم که ورودیه هال خصوصی که روبه رویه اتاقشه رو تزیین نمایم:)) اومدم رفتم بالای مبل دیدم قدم به سقف نمیرسه خلاصه همه ی باد

ادامه مطلب  

سنگ زیرین آسیاب 13  

عمه مهدی سکته کرده بود تو بیمارستان بود ,بابای مهدی اصرار داشت عروسی رو برگزار کنیم میخواست قلبشو عمل کنه ,میگفت اول شمارو سرو سامون بدم بعد ! .....پوریا تو بازی با بچه ها خورده بود زمین دستش شکسته بود ...بابامم برای کار رفته بود کرمانشاه پیش یکی از دوستاش ,حسابدار شرکت کاشی .....بشه .
اول مامانم اینا راضی به عروسی نبودن میگفتن :حاج اقا شما گفتید دوسال عقد بمونن .ولی بابای مهدی انقد دلیل اورد تا بالاخره راضی شدن ,راست میگفت عمه مهدی حالش بد بود اگه س

ادامه مطلب  

سنگ زیرین آسیاب 16  

عروسی تموم شد .قرار بود یه مدت طبقه وسط باشیم بعد بریم بالا اخه طبقه بالا خیلی کوچیک بود یه اتاق نه متری بود و یه راهرو باریک که مثلا اشپزخونه بود .همون طوریش هم هر کی میومد میدید کلی زیر لب غر ولند میکرد که یه دونه دخترشو ببین محمدرضا به کی داد اخر .این همه نظر میداد در مورد داماد این و اون و.....صدای خنده تمسخر امیزشون ادم رو ازار میداد .این جماعت کی قرار یاد بگیرن سرشون به کار خودشون باشه ...
مهمونای شهرستان هم رفتند دیگه دورو برمون خلوت بود شهره

ادامه مطلب  

یه تیتره تکراری  

همه ی پستای وبلاگمو پاک کردم ،همه رو ...نه ...پنهونشون نکردم ...حذف کردم ...
فقط چیزی که موقع حذف کردن برام جالب بود تیترای پستا بود و کامنتای زیادش :)) مثلا تیترو میخوندم دلم میخواست برم بخونم پستو ،ولی خب منی که بخاطر این پستارو گذاشته بودم که یوخت بیام بخونمشون هیچوقت نه وقتشو داشتم بخونم نه حوصله شو ...اینده رو مطمئن نیستم اما با وجود کار و زندگیو گرفتاریا فکرم نمیکنم که تو اینده هم وقت بکنم ...
قبلا می گفتم ...اصلا میدونی چیه؟ چیزی که قبلا میگفتمم

ادامه مطلب  

خاطره سیما خانوم  

سلام گلای من ببخشید به نت دسترسی نداشتم و درگیر کار بودم اومدم خاطره بگمخاطره مال من چند سال پیش با اقا فرشید دوست سعید و خانومش سارا جان و سا حل خواهر سارا و اقا محمد پزشک و اقا مرتضی برادر محمد دانشجوی مهندسی مکانیک بود اگه اشتباه نکنم.من و سعید و سینا که هر چی گفتیم نیا زیر بار نرفت قرار گذاشتیم بریم کوه روز جمعه ای اخه سعید معمولا با اکیپ خودشون می رفتن و منم یه دفعه باهاشون رفتم ولی سینا و ساحل دفعه اول بود که می اومدن. خب ما رفتیم و خیلی هم

ادامه مطلب  

داستان دنیای ما/ قسمت اول  

من از امروز استعفای خودم را اعلام می کنم هر روز داره نارضایتی مشتریان بیشتر میشه هر چه من تلاش دارم تا اوضاع شرکت را از این بحران فعلی در بیارم ولی عده ای با تمام قوا در مقابل ما ایستاده اند اند آقای علومی چرا اینقدر نارضایتی مشتریان زیاد شده؟
آقای رییس: من فقط سوال پرسیدم خودتون می دونید و این شرکت دیگه من میخوام بقیه عمرم را استراحت کنم.ختم کلام
ولوله در هیئت مدیره ایجاد میشه آخه با این اوضاع اقتصادی و اوضاع شرکت چرا رییس استعفا داد
رییس از

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام