تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


...  

دستم تو دست یاره
قلبم چه بی قراره
به به
به به
چی میشه امشب
بارون اگر بباره
چه شاعرانه
یه چطر خیسو دریا کنارو پرسه های عاشقانه
زل می زنم به چشمای مستت ، سر روی شونت می گذارم بی بهونه
می خواااااااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آرومم
می خواااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آروم آروم آرومم...
حامد همایون
عزیز جانم ، سپاس که این راهم با صدایت برایم خاطره کردی...
سپاس جان دلم...

ادامه مطلب  

...  

دستم تو دست یاره
قلبم چه بی قراره
به به
به به
چی میشه امشب
بارون اگر بباره
چه شاعرانه
یه چطر خیسو دریا کنارو پرسه های عاشقانه
زل می زنم به چشمای مستت ، سر روی شونت می گذارم بی بهونه
می خواااااااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آرومم
می خواااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آروم آروم آرومم...
حامد همایون
عزیز جانم ، سپاس که این راهم با صدایت برایم خاطره کردی...
سپاس جان دلم...

ادامه مطلب  

5 |  

اوضاعِ دیشب آروم شد ،  صبح که بیدار شدم فکر میکردم امروز بدون هیچ خبر بدی میگذره و تموم میشه.  یکی دو ساعتی سرم گرم کارام بود و دانشگاه رفتم و برگشتم  و دوباره تا شب مشغول شدم ، که خبر رسید یکی از نوه های حاج حسن بی دلیل بیهوش شده و نفس نمیکشه!بله ،  روزِ بدون خبر بد وجود نداره ، طبق معمول دست به دعا شدم و 5 تا صلواتِ معروفمو فرستادم ، میدونستم خدا حواسش هست و واقعا هم بود ،  بعد از نیم ساعت بچه به هوش اومد خداروشکر ... و امروز هم به پایان میرسه

ادامه مطلب  

وقتی‌ باد آروم آروم، موتو نوازش می‌کنه  

شعرترانه: ژاکلین 
وقتی‌ باد آروم آروم، موتو نوازش می‌کنهطبیعت وجودتو اینقدر ستایش می‌کنهوقتی‌ که یواشکی خواب به سراغ تو میادبرای داشتن چشمای تو خواهش می‌کنهاین همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم؟این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم؟!وقتی‌ شب فقط میاد، برای خوابیدن توخورشید از خواب پا می‌شه، تنها واسه دیدن تووقتی‌ که چشمه حریصه، واسه لمس تن تویا که پیچک آرزوشه، بشه پیراهن تواین همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم؟این همه عاشق داری، چطور حسودی

ادامه مطلب  

لبِ خند:))  

دیروز یِ چیزی دیدم..
نمی دونم از شدت هیجان یا ناراحتی،
از رویِ عادت لبخند زدم.
+اگه بخوام دقیق بگم،از چیزی کِ دیدم ناراحت نشدم؛
یآدِ چیزی افتادم..
+دیروز فهمیدم درباره بعضی مسائل نباید خیلی خیلی خیلی
سخت بگیرم..
+قول میدم همینطوری آروم آروم با با واقعیتا روبه‌رو بشم:))
تا همینجاـَم نسبتا راضی‌ام از خودم..
ولی خب بِ قولِ فلانی:
هرچی قوی‌تر خدا/خود پسندانه‌ تر:))

ادامه مطلب  

لبِ خند:))  

دیروز یِ چیزی دیدم..
نمی دونم از شدت هیجان یا ناراحتی،
از رویِ عادت لبخند زدم.
+اگه بخوام دقیق بگم،از چیزی کِ دیدم ناراحت نشدم؛
یآدِ چیزی افتادم..
+دیروز فهمیدم درباره بعضی مسائل نباید خیلی خیلی خیلی
سخت بگیرم..
+قول میدم همینطوری آروم آروم با با واقعیتا روبه‌رو بشم:))
تا همینجاـَم نسبتا راضی‌ام از خودم..
ولی خب بِ قولِ فلانی:
هرچی قوی‌تر خدا/خود پسندانه‌ تر:))

ادامه مطلب  

 

خون شدیدا ازم میرفت ُ دل درد شدید گرفته بود منو . اومده برام کلی پسته و چایی نبات آورده و ژلوفن. فقط چشمامو بسته بودم و اشکام آروم سر میخورد رو گونه هامو میرفت تو گوشام . بهم میگه " ببخشید ک ِ نمیتونم  کاری کنم ک ِ آروم شی ." وَ دستامو فشار داد تو دستاش. آخه حضرت ِ عشق..وجود ِ تو ، نفس هات ، دست هات ، حضورت .. اینا غیر آرامشه آخه ؟!
والله ک ِ من عاشقتم 3>
# مادر _ جان _ دل

ادامه مطلب  

وابستگی  

♫♫ به چشمااات قسم آروم
نمیشم تا نیای با من زیر بارون
به این احساس دل بستن دارم
وابسته میشم ساده و آسون
(حامد همایون - به چشمات قسم)
 
با اینکه دوماه گذشته اما واقعا عاشقشم واسه خودمم عجیبه آخه عشق تو این مدت کوتاه، کی بوجود اومد که انقد عمیق شد؟؟؟؟؟!!!!!

ادامه مطلب  

من از سینوسی بودن فرآیند متنفرم  

به نظرم گاهی اتفاقات توی زندگی لگاریتمی هستن، با یه شیب زیاد شروع میشن و شیبشون کم میشه و هر چی جلوتر میره آروم تر و آروم تر به نتیجه نزدیک میشه، طوری که از مدتی قبل میشه فهمید نتیجه چیه. اینجور اتفاقات چه شیرین و چه تلخ باشه به نظر من بهتره.
اما
بعضی اتفاقات سینوسی هستن، هی بالا میره و هی پایین میاد، ( اگر نتیجه رو رسیدن به قله اش در نظر بگیریم) هی احساس می کنی به نتیجه نهایی رسیدی و درست در همون لحظه یهو رویداد ها طوری جلو میره که فاصله میگیری،

ادامه مطلب  

از سری شبانه های خوابگاهی  

ساعت1:30شب رفتم توحیاط خوابگاه ظرف کشک بادمجون مامان لومی رو بشورم...یکی لم داده بود به وانت اسنوپی....یکی لبه ی نیمکت نیشخند میزدوچشماشو بسته بود...یکی روی راه پله های گوشه حیاط لبخند ملیح میزد وبا انگشترش بازی می کرد...همشون یه وجه مشترک داشتن؛تنها نبودن.با گوشی حرف میزدن...آروم بودن و حتما داشتن برای آیندشون نقشه می کشیدن... ابرهای بالاسرشون رو رنگ میکردن....خب!منم بعد از شستن ظرف و مسواک زدن خودمو به تخت لومی اویزون کردم و آروم شدم. مگرنه اینکه م

ادامه مطلب  

192  

وقتی نزدیک شدم استرس گرفتم 
رفتم دقیقا اونطرف راهرو.. 
آروم آروم بسمت راست حرکت کردم درحالی ه که چشمهام خیره به روبه رو و دست چپم به نرده هابود... 
نزدیک و نزدیک شدم تا اینکه دقیقا روبه روش قرار گرفتم 
داخل مشخص بود... نگاه کردم... 
وقتی مطمئن شدم  نیست نیم دایره رو دور زدم و رفتم داخل... 
وقتی دچار, استرس بشم تمرکزم میاد پایین... 
امروز ی, بلوز با یقه باز گرفتم... قشنگه.. 
داشتم فکر میکردم بعد ا, رادیو اگر زیر کتری رو خاموش کنم خونه چقدر سوت و کور میشه

ادامه مطلب  

Fawti  

قشنگ ترین متن مردونه ای بود که خوندم : ((برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی))
از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد ، خانومی جوون و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود ، دوستم رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید ... تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟ما که تازه از حموم در اومدیم ، اونم اینهمه !!!گفت : تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره ، وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جا گرم تن فروشی و

ادامه مطلب  

 

کاش میتونستم فقط یک شب بدون فکر کردن به تو بخوابم . الهه دارم دیوونه میشم . هرچقدر سعی کردم این روزها بهت فکر نکنم نتونستم . هرچقدر سعی کردم از قلبم بیرونت کنم نتونستم . کاش قبل از رفتنت به منم یاد داده بودی ...
دلم برای صدای آهنگ جعبه موزیکالم تنگ شده   
میشه امشب بهش گوش بدی ؟؟؟
من خیلی شب ها با صدای اون خوابیدم 
خیلی وقتا با صداش دلم آروم شده...
کاش میشد دوباره بشینی یجا و من حسااااابی برات حرف بزنم

ادامه مطلب  

 

نمیدونم الان میخوام چی بنویسم...اصلاً نمیدونم واسه چی وبلاگ زدم!!! منو چه به این کارا...آدم که دلش میگیر وبلاگ که هیچی خودشم میزنه....
حالا دیگه زدیم رفت،خیلی هم مبارکه...هرکی اومد و خوند خوش اومد،هر کی هم که نخوند خوب نخوند دیگه....
من خودم زیاد اهل خوندن نبودم ،ولی وقتی دیدم یه نفر چقدر با لذت دار میخونه و با کتاباش دنیایی واسه خودش ساخته،اونم تو شرایطی که حالم خوش نبودو خییلی اتفاقی چندتا رمان خوب افتاد دستم،منم وسوسه شدم که بشینم بخونم که شاید

ادامه مطلب  

دلتنگی  

 
   یه روزهایی دلت تنگ میشه..برای گذشته ای که خودت ازش رد شدی..به زور هم نه که انتخابی و به دلخواه..ولی گذشته..دلت تنگ میشه برای یه بو، یه ترانه، یه شعر، یه نگاه، یه خنده، یه ..یه روزایی که نه یه لحظه هایی پر میشی از دلتنگی..اصلن میشی خود دلتنگی..عمیقن میگیری..مثل یه بغض..یا یه آسمون ابری..کافیه یه رهگذر ازت بپرسه خوبی¿ و تو تا آخر اون لحظه،اون روز،اون حال بزنی زیر گریه.. به این امید که بعدش آروم میشی..صاف و یه دست..سبک و سفید..اما نمیشی..قرار نیست دیگه

ادامه مطلب  

Oraboni  

روبروی مزارت ایستادم و ازت پرسیدم:رازِ  تو چیه؟راز اینکه همیشه جلوی چشممی؛اینکه دوتا مزار داری...بهم بگو چرا اینطوری وارد زندگیم شدی؟!
این بار هم مثل همیشه پرسیدم.سوالهایی که باز هم بی جواب موند...
پ.ن:خوش به حالش،حتی وقتی تا این اندازه ناراحته هم تم طنزشو از دست نمیده و شوخی میکنه...
پ.ن۲:دلم گرفت...گفتم مادر، میخام که ازت بخواما...ولی از این خواستن میترسم...از اینکه من بخام و تو نخوای میترسم...گفتم و گریه کردم...
پ.ن۳:یه نوع دلتنگی هم هست،که عمرا نم

ادامه مطلب  

 

چقدر دلم میخواست این صفحه ی لعنتی رو بشکنم تا بتونم ببینمتون . تک تک شمایی رو که کنارم بودین .همیشه بودین. چقد دلم میخواست به یه قهوه دعوتتون کنم. بعد بشینیم دورهمو بهتون بگم چقد غصه ر و دلمه  . از اسکرین شات نترسم ، از قضاوت شدن نترسم . دلم میخواد بشینم روبروتون و بگم واسه چی از بابام متنفرم ، بگم تو این شیش سال چی به سرم اومده . بگم براچی الان صورتم خیسه و بدنم سرد . بگم دلم چرا انقد غصه داره . دلم میخواد وقتی دارین قهوه هاتونو مزه میکنین اشکامو ب

ادامه مطلب  

 

چقدر دلم میخواست این صفحه ی لعنتی رو بشکنم تا بتونم ببینمتون . تک تک شمایی رو که کنارم بودین .همیشه بودین. چقد دلم میخواست به یه قهوه دعوتتون کنم. بعد بشینیم دورهمو بهتون بگم چقد غصه ر و دلمه  . از اسکرین شات نترسم ، از قضاوت شدن نترسم . دلم میخواد بشینم روبروتون و بگم واسه چی از بابام متنفرم ، بگم تو این شیش سال چی به سرم اومده . بگم براچی الان صورتم خیسه و بدنم سرد . بگم دلم چرا انقد غصه داره . دلم میخواد وقتی دارین قهوه هاتونو مزه میکنین اشکامو ب

ادامه مطلب  

با کریمان کارها دشوار نیست  

الان نزدیک به چند سال میشه که یه حال خوب سراغم رو می یاد.درست وقتهایی که بارون می گیره،تاکید می کنم وقتهایی که پای بارون به زمین می رسه احساس می کنم یک نفر،یه جایی،یه کار خوبی ازش سر زده و هدیه اون شده بارون برای همه.اسمش رو بگذارین خوشحالی از ته دل.

ادامه مطلب  

سوالای بامزه  

یه قطعه موسیقی رو گذاشته رو پخش.اونم با صدای یواش.ازش می پرسم:چرا اینقد بی سر و صدا؟
بی ربط میگه:از جناب رئیس چه خبر؟بچه ها خوبن؟کلاس داستان نویسی چه طور پیش میره؟خانم کارمند چه طوره؟
از مطالباتت چه خبر؟نمایشنامه ات چی شد؟چقدر خواندی و...؟؟؟؟
بابا چه خبره؟مسلسله مگه؟آروم تر بپرسید....یکی یکی...

ادامه مطلب  

سی ام  

چراغ مطالعه رو یه جوری تنظیم کردم که نورش دقیقا کف دستم وشیار هاشو نشون بده، از بزرگترینشون گرفته تا ریز ترینشون، دارم تو هر کدوم از شیارا دنبال یه چشمه میگردم یا شایدم یه سر نخ،چند بار مشت میکنم دستمو، بالا پایینش میکنم، باز و بسته میکنم، تا پیدا کنم اون چیزی که باید رو، پیدا کنم جواب این سوال رو، که این همه خشم از کجا میاد؟ این لرزش دست رو از کجا میشه خاموش کرد؟ شاید حبس کردن نفس روش خوبی باشه، امتحان کردم و نشد، پس مشکل از کجاست؟با کف دستم

ادامه مطلب  

سی ام  

چراغ مطالعه رو یه جوری تنظیم کردم که نورش دقیقا کف دستم وشیار هاشو نشون بده، از بزرگترینشون گرفته تا ریز ترینشون، دارم تو هر کدوم از شیارا دنبال یه چشمه میگردم یا شایدم یه سر نخ،چند بار مشت میکنم دستمو، بالا پایینش میکنم، باز و بسته میکنم، تا پیدا کنم اون چیزی که باید رو، پیدا کنم جواب این سوال رو، که این همه خشم از کجا میاد؟ این لرزش دست رو از کجا میشه خاموش کرد؟ شاید حبس کردن نفس روش خوبی باشه، امتحان کردم و نشد، پس مشکل از کجاست؟با کف دستم

ادامه مطلب  

 

-چرا شبا تا دیروقت بیداری؟-چون اگه بخوابم فردا زودتر می رسه... و دلم نمیخواد فردا بشه. هیچوقت. دلم میخواد توی امروز تموم شده بمونم.
-صبح که بستگی به خواب تو زودتر یا دیرتر نمیرسه :|
-می دونم. ساعت بدنم که نمی فهمه اینو. حس میکنم از شب تموم شده ی آروم پریدم توی یه روز پر از دردسر و زحمت دیگه...

ادامه مطلب  

صداي رود  

تو دره همونجا كه رودخونه شكسته میشد و سقوط می كرد و آه و فریاد این سقوط رو با آواز قشنگش به گوش همه می رسوند؛ همونجا رو یك تخته سنگ نشستیم؛
همونجا كه آبشار كوچیك و پرسر وصدا میومد و خروشان و پرالتهاب به خودش می پیچید و كمی جلوتر آروم میشد آروم و زلال ؛ ولی هنوز جاری بود؛ و زیبا
تخته سنگ صاف و زیبا بود؛ هرچیزی كه فكر می كردم مهمه رو براش گفتم؛ دستشو حلقه كرد دورم و منو تو بغلش جا داد؛ شهرام ناظرى شروع كرد خوندن؛بین گوشهای ما: تا با غم عشق تو مرا كا

ادامه مطلب  

همه چی همه جا یاد توست  

دیروز چادر جدید خریدم بیمارستان که بودم یه کم خراب شد وقت نشد بگیرم اصلا مدرسه که این چند روزه رفتم گیر کرد به میز پاره شد از این کارمندیا گرفتم ساده داشتم. اومدنی خونه یاد بابا کردم همیشه خریدامون نشونش میدادیم کلی تعریف میکرد و میگفت مبارکه. کل شهر خاطره هستش برام. باید بنویسم تا آروم بشم.

ادامه مطلب  

همه چی همه جا یاد توست  

دیروز چادر جدید خریدم بیمارستان که بودم یه کم خراب شد وقت نشد بگیرم اصلا مدرسه که این چند روزه رفتم گیر کرد به میز پاره شد از این کارمندیا گرفتم ساده داشتم. اومدنی خونه یاد بابا کردم همیشه خریدامون نشونش میدادیم کلی تعریف میکرد و میگفت مبارکه. کل شهر خاطره هستش برام. باید بنویسم تا آروم بشم.

ادامه مطلب  

کاش هیچوقت خوابمون عمیق نباشه... کاش خواب نمونیم...  

حس کردم تند تند نفس میکشه... احتمالا همین حس باعث شد بیدار شم... چشامو باز کردم و زل زدم به صورتش...
روش سمت من بود... واقعا داشت تند تند نفس میکشید...
حرف نمیزد ولی فهمیدم خواب بدی میبینه...
آهسته و جوری که نترسه دست کشیدم رو پیشونیش... رو گونه هاش... صداش زدم آروم... گفتم داری خواب میبینی... پاشو...
کم کم چشاشو باز کرد... دهنش باز مونده بود و به من نگاه میکرد...
 
آرامش کم کم می دوئید تو چشماش... تنفسش آرومتر شد ولی هنوز نگاهش نگران بود... احساس کردم تو چشماش اش

ادامه مطلب  

بعضی وقتا  

بعضی وقتا فقط مرگ حال آدمو خوب میکنه
وقتی بین یه مشت نامرد ک ادای مرد بودن دارن واستادی
دوست داشتنشون یه ور تنفر ازشون یه طرف دیگه
متنفر از خودم ک در اوج نفرتمون ازشون اگه یکیشون آخ بگه من میمیرم 
خدایا دنیا دست خودته میدونم هرکار دلت بخواد میکنی اما قربون مرامت یکم آروم تر 

ادامه مطلب  

بارون که زد .. چترت فراموشت نشه .... عشقم !  

دیروز (چهارشنبه) بارون خیلی خوبی بارید و خدا رو شکر شهر ما هم از این نعمت الهی بی نصیب نموند. عصر به پیشنهاد دخترک رفتیم کمی قدم بزنیم. اون گفت من چتر نمیخوام. من امّا چتر برداشتم. راستش فکر کردم اون اگه خیس بشه جوونه، میاد خونه لباس عوض میکنه و تمام. ولی من اگه چتر برندارم ممکنه به واسطه سن و سالم سرما بخورم و تب و لرز کنم و کار به حکیم دوا بکشه و خلاصه باید قبول کنم که دیگه هیجده سال رو رد کردم و باید مراقب سلامتیم باشم!!
یه نیم ساعتی که قدم زدیم و

ادامه مطلب  

بارون که زد .. چترت فراموشت نشه .... عشقم !  

دیروز (چهارشنبه) بارون خیلی خوبی بارید و خدا رو شکر شهر ما هم از این نعمت الهی بی نصیب نموند. عصر به پیشنهاد دخترک رفتیم کمی قدم بزنیم. اون گفت من چتر نمیخوام. من امّا چتر برداشتم. راستش فکر کردم اون اگه خیس بشه جوونه، میاد خونه لباس عوض میکنه و تمام. ولی من اگه چتر برندارم ممکنه به واسطه سن و سالم سرما بخورم و تب و لرز کنم و کار به حکیم دوا بکشه و خلاصه باید قبول کنم که دیگه هیجده سال رو رد کردم و باید مراقب سلامتیم باشم!!
یه نیم ساعتی که قدم زدیم و

ادامه مطلب  

یە مشت چرت و پرت، خودمو خالی میکنم، شدم مرهم خودم  

ریسمان بی وفاییت ادامە خواهد داشت
اما من این ریسمان رو برای همیشە بریدم
تنهام اما دیگە نمیشکنم
میخوام راحت تو قبرم بخابم
اما انگار تو نە !
برات دعا میکنم ریسمانت ببرە شاید رها شدی
میدونی بزرگترین ترس چیە؟
ترس از ترسیدنە، دارم روش کار میکنم
شاید یە روزی ترس از من بترسە نە من از اون ! شاید ...
باورت نمیشە با یە مشت کارهای سادە، شاید احمقانە کە ببینی خندت میگیرە
ولی خودت خوب میدونی چاقوو آروم آروم تیز میشە،
قطرە دونە دونە سنگو سوراخ میکنە
آدم شدن

ادامه مطلب  

 

نسرینیم خیلی حالم بده خیلی...
اگه تو پیشم بودی این آزمون لعنتی اینطوری میشد؟؟؟ واقعا این آزمون اونقدر جرات داشت که جواد تورو اینقدر اذیت کنه...؟؟؟
اگه بودی چی میشد نسرینیم...چه روزی میشد...
امروز دلم میخواست خون گریه کنم...چون با تموم قلبم مطمئن بودم اونجایی و فقط چند متر باهات فاصله داشتم...چند متری که از پا درم آورد...چند متری که قلبمو تیکه تیکه کرد...
وقتی کامنتت و دیدم که گفتی توهم اونجا بودی با تموم وجودم هنگ کردم...اصلا احساس میکردم حتما حتما ق

ادامه مطلب  

 

امروز 11امه و تقریبا یه هفتس ک ننوشتم.از سوم تا شنبه ک نهم بود مطب رفتم.شنبه غروب رفتم بابلسر.تا صبح ک چه عرض کنم تا ساعت یک ظهر بیدار بودیم.ساعت یک منو فاطی امتحان داستیم.من فیزیک مدرن فاطی امپریالیسم..بعد امتحان خونه رفتیم و تمیز کردیمش.اماده شدیم رفتیم بیرون.موهامو صاف ثاف کردم و ریختم بیرون.شیرینی توردیم.کباب خوردیم.دریا رفتیم و کلی عکس گرفتیم.بارون می اومد نم نم..شب خوبی بود درکل.خوابیدم تااااا صبح امروز.ساعت هشت اماده شدم ساعت ده رسیدم مط

ادامه مطلب  

دوش می آمد و رخساره برافروخته بود  

راننده بر خلاف تمام راننده هایی که بر اثر محکم بستن در ماشینشون غر به جون آدم یم زنن دو سه بار تاکید می کنه در رو محکم ببندیم. وسواس میفته به جونم و فکر می کنم در رو محکم نبستم، بازش می کنم و وقتی میام ببندمش ناخونم جوری از بیخ کنده میشه که آه از آه دونم در میاد. هنوزم می خوره به جایی دلم می خواد هوار بکشم از اینکه چه جوری توی حموم دست به صابون و شامپو زدم و چقدر سوخت دیگه بگذریم. اما از یه مسیر خوب می برتمون و دمش گرم میگیم. از همون خیابونی میریم ک

ادامه مطلب  

 

دوروزه که بارون میاد خداروشکر همین الان هم از زمستون پارسال وضعمون بهتره ولی خب الان که باید برف بیاد و یک ماه دیگه بارون ناسلامتی هنوز بهمن ایم یاد اون سال هایی که یه هفته واس خاطر برف تعطیل بودیم به خیر دیگه هیچ وقت به اون ناحیه برنمی گردم هیچ وقتnever ever

ادامه مطلب  

 

آروم قدم برمی دارم  دلیلی برای عجله وجود نداره...
صدام هم که درنمیاد حرفی برای زدن وجود نداره...
دوروبرم هم حتی نگاه نمی کنم آخه کسی برای دیدن وجود نداره...
بعضی اوقات نفسم هم بالانمیاد چون هوایی برای دمیدن وجود نداره...
شنیدین میگن یکی مرد بعد زنده شد ودیگه آدم خوب و خوشحالی نبود احساس بی روحی همون آدمودارم.
کالبدبدون روح که نباید زنده باشه...؟پس چرا؟
 
 
امروز سر اتاق عمل سزارین بودیم دیروز هم هیسترکتومی . خوش ب حال همین هوشبری ها اخه متخصص های ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1