تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

حس قشنگ من....
داشتن یه لحظه تو
....
لبخند رو لبای من
برای یه لحظه لمس تو
...
یه بارون قشنگ و من
...
سازنده یه خاطره
...
کاش بدونی بدون
تو
زندگی خیلی سخته
....
من میمونم
با خاطرات
خاطراتی ک
ندارمت
....
تو رفتی
و من محکومم
ب سکوتی ک هرگز نشکست
...
سمیرا
*******************************
صبح باز ساعت خوابم داغون بهم خورد
...
شب خواهر زادم
موند خونه ما
...
این دختر ذوق میکنه اصلا پیش ما باشه
مخصوصا با من بخوابه
....
رو تخت من
....
من اصلا عادت ندارم شبا با کسی بخوابم
....
اونم اینجوری سفت

ادامه مطلب  

 

حس قشنگ من....
داشتن یه لحظه تو
....
لبخند رو لبای من
برای یه لحظه لمس تو
...
یه بارون قشنگ و من
...
سازنده یه خاطره
...
کاش بدونی بدون
تو
زندگی خیلی سخته
....
من میمونم
با خاطرات
خاطراتی ک
ندارمت
....
تو رفتی
و من محکومم
ب سکوتی ک هرگز نشکست
...
سمیرا
*******************************
صبح باز ساعت خوابم داغون بهم خورد
...
شب خواهر زادم
موند خونه ما
...
این دختر ذوق میکنه اصلا پیش ما باشه
مخصوصا با من بخوابه
....
رو تخت من
....
من اصلا عادت ندارم شبا با کسی بخوابم
....
اونم اینجوری سفت

ادامه مطلب  

 

jدارم
بال بال میزنم
برای پریدن
....
با پوزخند نگاهم نکن
یه روز
پرواز میکنم و
دور میشوم
از تو"
از همه
....
انقدر اوج میگیرم
که 
ببینی
از دست دادن "من"
چه تاوانی دارد
سمیرا
***************
بد نیستم
...
اتفاق خاصی هم نیوفتاده
.....
جز اینکه
حس میکنم
بزرگتر شدم
...
دارم درک میکنم
میدونم که باید
تکونی اساسی بخورم
...
صب
زندایی زنگ زد
...
سرم گرم کتابم بود
...
وقتی تو اتاق خسته میشم
میرم میشینم کنار مامان
سرم فرو میره تو کتابام
...
داشتن حرف میزدن
مامان گفت:
فردا شب؟
اهان با

ادامه مطلب  

 

jدارم
بال بال میزنم
برای پریدن
....
با پوزخند نگاهم نکن
یه روز
پرواز میکنم و
دور میشوم
از تو"
از همه
....
انقدر اوج میگیرم
که 
ببینی
از دست دادن "من"
چه تاوانی دارد
سمیرا
***************
بد نیستم
...
اتفاق خاصی هم نیوفتاده
.....
جز اینکه
حس میکنم
بزرگتر شدم
...
دارم درک میکنم
میدونم که باید
تکونی اساسی بخورم
...
صب
زندایی زنگ زد
...
سرم گرم کتابم بود
...
وقتی تو اتاق خسته میشم
میرم میشینم کنار مامان
سرم فرو میره تو کتابام
...
داشتن حرف میزدن
مامان گفت:
فردا شب؟
اهان با

ادامه مطلب  

 

یک انتهای قشنگ...
یا پایانی تلخ؟
کدامش باید؟
نمیدانم...
اما میدانم
چیزی شبیه فاصله گرفتن از زمین
ارزویم هست
...
ارزویی که باید
...
بیاید
...
گنجشکی بال میزد
پرواز میکرد و اوج میگرفت
گنجشک شاد بود
تا اینکه
یک روز بر حسب اتفاق
دل بر 
کبوتری بست 
...
کبوتری که امده بود برای فصلی بماند و
برود
برود
...گنجشک دل کوچکش تند تند برایش تنگ میشد
اا او
نمیخواست ک بماند
...
یگ روز قبل از اینکه گنجشک بیاید کبوتر رفته بود
...
گنجشک ب جای خالی اش رفت
...
نگاه کرد
تصور کرد
خی

ادامه مطلب  

 

یک انتهای قشنگ...
یا پایانی تلخ؟
کدامش باید؟
نمیدانم...
اما میدانم
چیزی شبیه فاصله گرفتن از زمین
ارزویم هست
...
ارزویی که باید
...
بیاید
...
گنجشکی بال میزد
پرواز میکرد و اوج میگرفت
گنجشک شاد بود
تا اینکه
یک روز بر حسب اتفاق
دل بر 
کبوتری بست 
...
کبوتری که امده بود برای فصلی بماند و
برود
برود
...گنجشک دل کوچکش تند تند برایش تنگ میشد
اا او
نمیخواست ک بماند
...
یگ روز قبل از اینکه گنجشک بیاید کبوتر رفته بود
...
گنجشک ب جای خالی اش رفت
...
نگاه کرد
تصور کرد
خی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
آخرین مطالب سایت
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام