تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


دوستم داری؟  

 
خسته ام. حوصله ندارم. تو هم حس خوبی در من به وجود نیاوردی. چرا دوستم داری؟ بودنم چه کمکی به تو می کند؟ من هم دوستت دارم؟ چقدر دوستت دارم؟ چرا دوستت دارم؟ فاصله و تنها ماندن را تا کی می توانم تحمل کنم؟ 
همسایه جیغ می زند. شوهرش در جلسه ساختمان گفت مریض است. 
برای ظهر غذا از خانه نبرده بودم. چیزی هم نخریدم. از صبح تا همین حالا فقط چند شیرینی کوچک و چای خورده ام. گرسنه ام. دختر همکارم دوستم داشت. با هم حرف زدیم. نمی خواهم بچه داشته باشم؟ بله نمی خواه

ادامه مطلب  

زیبایی زن  

یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد.
اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند.
طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی است.
اما به نظر می‌رسد که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است.
 
عده‌ای آدم فضول در اطراف از او می‌پرسند:...
فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟
دوستم با قاطعیت به آنها جواب می‌دهد: نه! اص

ادامه مطلب  

بدون شرح......  

سلام شبتون بخیر
خوبین؟
  عاطفه واسه تو نگرانم خانم دکتر کجایی منتطر جوابتم
امروز رفتیم مهمونی
خانوم کنارم گفت
خوب دخترم قیافتون اشناس شما رو من قبلانم دیدم تو جمع این خانومها
گفتم بله من دختر فلان خانوم
گفت اهان بله
هیچی تموم شد من با دوستم شروع کردیم به ادامه ی بحثامون
دوباره گفت دخترم دبیرستانی یا دانشگاه میری
منم که خوشحاااآال گفتم بهم چی میاد
این قد ذوق کردم که فهمید اشتباه کرده 
گفتم جدا بهم می خوره اون سنی باشم 
میگه بله ظاهرتون نوع ل

ادامه مطلب  

: )  

  
 
مادربزرگ دوستم پیرزن مدرنی ست
 
از آنهایی که چروک صورتشان را اندازه ی حلقه ی ازدواجشان دوست دارند
 
از آنهایی که هرروز صبح جلوی آینه می ایستند  کرم روزشان را زده
 
و خط چشمشان را با سرمه سیاه میکنند
 
 و برای بلندتر به نظر رسیدن موژه هایشان شبها آنها را با روغن بادام چرب میکنند
 
من مادربزرگ دوستم را دورادور میشناسم
 
اما دوستم میگوید که مادربزررگش معتقد است
 
که زن در هر سن و سالی باشد باید از افتادن موژ ها یش بترسد
 
مثل دوران جوانی

ادامه مطلب  

نظام پارلمانی با کدام سازوکار؟  

    جمعه گذشته سالروز شهادت جمعی ازشهدای پارلمان افغانستان در راس آن سالروز شهادت سید مصطفی کاظمی بود.
دراین محفل جمعی کثیری از هم وطنان وشخصیت های سیاسی حکومتی وغیر حکومتی گرد هم آمده بودند. برخی دراین محفل سخنرانی کردند و از طرف برخی نیز پیام هایی خوانده شد .
 صلاح الدین ربانی دراین محفل سخنرانی کرد. اوضمن گرامی داشت یاد وخاطره شهدای پانزدهم عقرب سال 1386 ه ،خ، ازبه بن بست رسیدن نظام ریاستی یاد کرد وخواستاررفتن به سوی یک نظام غیر متمرکز شد.

ادامه مطلب  

2/ 60  

مثلا بهم ایمیل بزن به صورت ناشناس. مثلا بنویس که همیشه دوستم داشتی، همونجوری که من همیشه دوستت داشتم حتی بیشتر. بنویس باید باهام حرف بزنی که آروم شم. بنویس واست مهمه که آروم باشم، مهمه که هر روز نه اما هر هفته زنگ بزنی تا صداتو بشنوم و آروم شم. بنویس از این که رفتی برای همیشه و خودت رو برای همیشه ازم گرفتی متاسفی، که مجبور شدی به این کار. مجبور بودی به رفتن، بی بازگشت ترین رفتن دنیا. بنویس دلت هنوز برای صدام تنگ میشه، و برای لوس کردن خودم واست و

ادامه مطلب  

 

 
سیمین:یک دوسته واقعی.خوشحالم که دارمش
بهار کوچیکه:مهربونه من
زهره زنداداشم:خداروشکر که زن داداشم اینقدر گل و دوستداشتنیه
داداش:واااااای عشقه
امیرمحمد پسر خاله:خود خاهه باحال.....
عاطفه دخترخالم:جیگرطلا بقول خودم.....خیلی پاکه
نیوشا:وای اصلا نمیشه توصیفش کرد....از بس عالیه...
ایمان نخعی:واقعیت...
فاطمه دوستم:رو راست ترین دوستم
افسانه نخعی:هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر باهاش راحت باشم
سینا پسر خالم:یک خل به تمام معنا....کل المجمعین نوه های بابا بزرگ

ادامه مطلب  

((اکثر الدعا بتعجیل الفرج ، فان ذلک فرجکم))  

اتفاق قشنگ این بود که وقتی داشتم با دوستم درباره یه کتاب خیللییییی عاللییی صحبت میکردم نویسنده کتاب به عنوان سخنران جلسه وارد شد

ادامه مطلب  

:)  

سلام 
خوبین ؟
امرو حالم خوب نیس 
اما بد هم نیس 
یه چیزی بین این دوتا 
این روزا داره به سختی میگذره 
خیلی کند میگذره 
یه سالنامه داشتم 
هر اتفاقی میوفتاد توش مینوشتم 
دادم دوستم بندازتش 
ایشالا پشیمون نمیشم 
فردا بیست و سومه 
سالگرد مرگ مرتضی پاشایی عزیزم 
ناراحتم  
*****
امروز میخواستم به دوستم بگم 
از دوران جاهلیتم بدم میاد 
اشتباهی گفتم 
من از دوران جهولیتم بدم میاد خخخخخ 
من 
دوستم 
طفولیت 
جاهلیت
*******
 پ.ن مرسی از کمکایی که کردین :)
منظو

ادامه مطلب  

خاطره آوا خانم  

سلام آواهستم قبلا هم خاطره گذاشتم(وای چقدر بیو دادم) این خاطره مال دوران مدرسه هست خوب بریم سراغ خاطره سال سوم هنرستانم بود درس آمادگی دفاعی رو یک هفته در میان داشتیم یعنی یه هفته ورزش داشتیم یه هفته آمادگی دفاعی من کلا همیشه تو کلاسی می افتم که هر معلمی میاد می گه کلاس بد تره شما ها نیست (تو دانشگاهم همین جوریم بااین همه استادا و مسئولای دانشگاه می گن مثل گروه شما وجود نداره کودک درونمون جاودانست)اون روز از صبح با دوستامون شیطونی می کردیم یه

ادامه مطلب  

تو فکر یک سقفم !  

نقاشی سال ها پیشم را که دهکده / شهری را کشیده بودم با خانه های فراوان نشانت داده باشم و پرسیده باشم : « به نظرت کدومشون خونه ی منه ؟ » نگاه کرده باشی طولانی ، تمام خانه های کوچک و بزرگ و کوتاه و بلند را با پنجره ها و آنتن های تلویزیون و اینها ، بعد امیدوارانه یکی شان را انتخاب کرده باشی و من الکی اخم کرده باشم و گفته باشم : « نخخخخیرم ! این کوچولوئه که جدا از بقیه س وسط این همه درخت خونه ی منه ! » و تو گفته باشی : « قبول نیست ! من اصلن اونو به حساب نیاور

ادامه مطلب  

 

ان روزها من ب سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتم
سرتا پای زندگیم را ابی کرده بودم
ابی ابی
ابی ب رنگ دریا که ناگهان روزی
اورا دست در دست کسی دیدم که سرتا پایش زرد بود
زرد، مثل نور
من شنا نمیدانستم
دلم فرصت نداد تا شنا یاد بگیرم....
وغرق شدم در دریای
ابی بیکران رویاها و کابوسها....!
 

ادامه مطلب  

کنجکاوی من  

با پویاخدافظی کردم نمیدونم دربارم چ فکری میکنه ولی مطمئنم خودش دوباره بهم اس میده خیلی کنجکاوم بدونم کیه وحکمت این آشنایی چیه کاش اونم یکم کنجکاوبود...دوستم میگه هرکی تورو یه بار ببینه یا باهات صحبت کنه دیگه ولت نمیکنه امیدوارم درباره پویا هم صدق کنه این حرف گرچه من فقط یه چت کوتاه داشتم با پویا...

ادامه مطلب  

سلام شنبه  

بعد از یک جمعه. طولانی سلام شنبه چطوری عزیزم?
نه جکو ندیدم.
دیروز وفا را دیدم.
اون صحنه ای که وفا رفت و ژوبین گفت
اگه فقط بگی دوستم نداری برای همیشه میرم
اونجا من از حال رفتم.
با آب قند برگشتم.
 
 
بعدم شال قرمز روی شونه مهسا ملک مرزبان توی برنامه هنرنامه.....
عجب ساختار شکنی کرد.... خیلی خوشم اومد

ادامه مطلب  

امان از این ناگهانی رفتن ها  

عاطفه عزیزحتما دلیل خوبی برای بی خبر رفتنت 
داشتی .امیدوارم هرکجا هستی زیر چتر آسمون شادو دلخوش باشی دوست من 
خانم دکتر عزیز اگر مسیرت از خونه  ما گذشت حتما به این خونه سری بزن 
آغوشم همیشه برات گشوده ست 
دوست دارم مهربان دوستم 

ادامه مطلب  

 

بیا برویم به صد و پنجاه سال قبل ، به خانه های حوض دار ، به اتاق های تو در تو ، من پاییز كه شد انار دان كنم برایت با گلاب و شكر ، شب ها درز پنجره ها را با ملافه بگیری كه سرما توی تنمان نرود ، بنشینیم دور كرسی ، از حجره بگویی برایم و كسب و كارت. لبخند بزنم و سیب پوست كنم بعد از شامت بخوری كه خستگی در كنی ، دراز كشیده باشی لا به لای حرف هایت سكوت بشود، دنبال چشم هایت بدود نگاهم بفهمم كه خوابی و لحاف را روی تنت صاف و صوف كنم. بیا برویم به صد وپنجاه سال قب

ادامه مطلب  

 

:بیا برویم به صد و پنجاه سال قبل ، به خانه های حوض دار ، به اتاق های تو در تو ، من پاییز كه شد انار دان كنم برایت با گلاب و شكر ، شب ها درز پنجره ها را با ملافه بگیری كه سرما توی تنمان نرود ، بنشینیم دور كرسی ، از حجره بگویی برایم و كسب و كارت. لبخند بزنم و سیب پوست كنم بعد از شامت بخوری كه خستگی در كنی ، دراز كشیده باشی لا به لای حرف هایت سكوت بشود، دنبال چشم هایت بدود نگاهم بفهمم كه خوابی و لحاف را روی تنت صاف و صوف كنم، بیا برویم به صد وپنجاه سال قب

ادامه مطلب  

اشتباهی  

کلاس سوم دبیرستان بودم یه دوست چاق و خوشکل داشتم که نیمکت بعدیم مینشست.
یه روز روی یکی از نیمکتای حیاط نشسته بودم همون دوستم رو دیدم دولا شده و سمت ابخوری میرفت . نگاش میکردمو ببینم چی کار میکنه
دیدم رفت پشت سر یه دختریییی اروم دستشو برد بالا و با تمام زورش یکی محکم زد در باسن دختره!!!
تازه بعدشم کرکر خندیدو فرار کرد دختره بدبخت اب کوفتش شده بود از جاش پرید جای دست دوستمو گرفته بودو نگا میکرد کی زدش
یهو دیدم دوستم برگشت دید طرف اصلا یکی دیگه ست

ادامه مطلب  

همزمانی 1  

مدتی است درگیر مسئله ای شدم به نام همزمانی
البته این اسم و خودم گذاشتم به نظرم بهترین اسمیه که میشه گذاشت
به زبان ساده همزمانی در شکل مثبت آن اتفاق های خوبی است که با هم می افتن
به طور مثال وقیت به یک مهمانی خوب دعوت شده ام همزمان در همان شب نیز عروسی بهترین دوستم نیز هست
گاهی این همزمانی ها بیشتر می شود و در یک روز مدام اتفاق می افتد و کلافه می کنه
 
 

ادامه مطلب  

قدر را قدر بدانیم ..  

و اما باز هم جدال .. بر سر تصاحب دل باز هم تکرار .. باز هم خدا را به نام بهترین بنده اش خواندن .. باز هم قدر نوشته های کوتاه من باز هم نجوا های روح خسته من .. ولی من تاب نمی آورم .. من هرگز .. اعتقادم را با تو کم رنگ نمیکنم .. تو خدای هستی که من باز از پنجره نیمه بازت .. میتوانم جستجو کنم نام تو را .. تو بهانه ای هستی در کوچه پس کوچه های شلوغ دلم هنوزم نام تو را بخوانم .. دوست دارم .. دوستم بدار .. دایره مهر آغوشت را بر من بگستران ای روح نواز جانان من .. با من باش ب

ادامه مطلب  

 

آره نگار!ما خیلی خوشبختیم.خیلی...ما خوشبختیم که مامان بابا داریم!خوشبحتیم که سالمیم و دم به دقیقه بیمارستان نیستیم!خوشبختیم که بعد مدرسه میریم خونه و منتظر ناهار مامانیم!آره نگار ما خیلی خوشبختیم...اصن میدونی؟خیلی از آدما حتی یه دوستم ندارن!ما خوشبختیم که همو داریم:)

ادامه مطلب  

سالگرد  

در تلگرام پیغام آمد.
سال گرد ازدواجتان مبارک!! 
بعد پرسیده آیا درست گفتم؟
یادم نمی‌آید.
امروز چندم است؟ 
۲۵م.
عروسی‌مان ۲۵م بود یا ۲۶م؟
یکی از گیفت‌های عروسی‌مان که توی بوفه هست را برمی‌دارم و تاریخ رویش را نگاه می‌کنم.
بله. امروز است.
هنوز پاسخ پیغام دوستم را ندادم.
***
یادم نمی‌ماند!
هیچ وقت!
نه تاریخ عقد را؛ نه عروسی را!
چندین بار سعی کردم حفظش کنم؛ اما نشد! هر بار باز هم از ذهنم پاک شد.

ادامه مطلب  

خسته  

چی میتونه منو خسته کنه؟!
نمیدونم شاید اصلا خسته نیستم و توهم زده شدم
اما اینو میدونم که ناراحتم
اینم زمانی متوجه شدم خیلی جدی داشتم با راننده صحبت میکردم
شاید دلیل قانع کننده ای برای ناراحتیم نباشن
اما حالا شده دیگه
ناراحت شدم
و خسته
دلایل زیادی داره
مثلا امروز دوست صمیمیم برای بار دوم انگشت اتهام به سمتم گرفت
یا مثلا به یکی از دوستام حسادت کردم
یا دیشب نگران بودن مامان برای گرسنه نموندن خواهرم
یا اینکه بابا جواب پیامم رونداد
 
البته میون

ادامه مطلب  

 

غفلت کرده‌ای مادر !پشتِ یک قلبِ عاشقفرزندت آرام آرام می‌‌میردو تو فراموش کردن رابه من نیاموختیمادر !به من بیاموز چگونه دوست نداشته باشم کسی‌ را که دوستم ندارد؟مرا دریاب مادر !خالی‌ِ لحظه‌هایِ من پر از اندوهی ژرف استکه مرا به نبودن نزدیک و نزدیک تر می‌کندمادر !از ضربانِ قلبِ من بگیر این غمِ کشنده رامن آرام آرام می‌میرم
نیکی‌ فیروزکوهی

ادامه مطلب  

دیشب تا نزدیک سه شب  

 
با دوستم نشسته بودیم به صحبت در مورد رابطه هایی که از معنا تهی شدند. رابطه هایی که دیگر حال آدم را خوب نمیکنند. و دیشب خیلی حرف های شیرینی به هم زدیم. حرف‌هایی که دریچه ای به عمق وجود ما باز کرد و روابط مارو عمیق تر کرد. دیشب فهمیدم چقدر دقیق به رفتارهای من نگاه می‌کند. چقدر از ته قلبش برای مسائل ما اهمیت قایل می‌شود. چقدر من این خواهرم را دوست می‌دارم.

ادامه مطلب  

25/8/95  

فهمیدم جشن داریم برای 27 آذر. خوبه . همین که بدونی یه ماه دیگه باید بری جشن و خودتو براش آماده کنی کلی خوبه و بهت روحیه می ده. امروز هم اتاقیم یه جفت گوشواره بهم داد. فک می کردم گوشام کیپ شده، ولی نشده بود. ینی دوستم خوب دلش و داشت و بازش کرد. کلی خوشحال شدم. به بچه ها می گفتم دختر شدم. بچه ها بهم میگن وقتی یه مداد مشکی می کشی تو چشات چشات کلی خوشگل می شن. خوشحال می شم اینا رو میشنوم. موهامو هم کلی دوس دارم. اون شب که پایینشو و یکم جلو موهامو اتو کشیدم د

ادامه مطلب  

 

برایت سیب میچینم..برایت میشوم یک ساحل آرام.. برایت میشوم آسمان آبی...برایت گرم میشوم در زمستان پر سوز..برایت میشوم حوا...برایت میشوم آدم...برایت تنگ میشود دلم...برایت آرام میشود قلبم...برایت چشم میشوم،گوش میشوم...برایت لبخند میشوم..مینشینم بر لبت.. بشرط آ نکه قسم به عطر گل یاس را باور کنی...در موقع سخت دست در دست چشم در چشم رها بی پروا بگوی دوستم داری بگویم دوست دارم. فقط همین.

ادامه مطلب  

برای کسانی که کم دوستم دارند  

هیچ خانمی را نباید کم دوست داشت یک خانم را باید دیوانه وار دوست داشت یا اصلا دوست نداشت. کم دوست داشته شدن برای یک خانم مرگبار است...
دوست داشتن را هم باید از توجه آدم ها فهمید والله حرف زدن را که همه بلدند. سعی کن آنقدر بزرگ باشی که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران گرفتن خودت از آنها باشد...

ادامه مطلب  

...  

ساعت10صبح شدو گوشی سعید همچنان خاموشه !!!لابد میخواد خودم بفهمم که دیگه  باید برم شاید وقتش رسیده و به همین زودی تاریخ انقضام تموم شده! ...
آخه اونروزم برگشت گفت مریم شاید حسای عاشقونم تموم شده که نمیتونم عاشقونه باهات حرف بزنم!!!!!!
عیب نداره عزیزم هرچقدرم بدشی هرچقدرم بگی دوستم نداری تو واسه من و دل من همون سعیدروز اولی که واسه داشتنش کلی ذوق داشتم ....

ادامه مطلب  

 

دوباره صبح شده بود و صدای زنگ ساعت داشت وظیفه ی هر روزش را انجام می داد و من باید از تخت خواب گرم و نرم دل می کندم تا بروم مدرسه که برای خودم کسی شوم!!!!!! لباس هایم را پوشیدم و خودم را به خیابان رساندم و منتظر ایستادم تا دوستم بیاید... چند سالی بود که با هم به مدرسه می رفتیم... خانه شان دو خیابان با ما فاصله داشت یک زمان را از قبل هماهنگ کرده بودیم برای اینکه سر خیابان همدیگر را ببینیم و با هم به مدرسه برویم... انگار آن روز به جز ما تمام ابرهای باران

ادامه مطلب  

 

امروز خیلی مقاومت کردم قرص نخورم.با دوستم رفتیم دهکده المپیک.پیاده رفتیم و برگشتیم.
کمرم خیلی بدتر شد.نمیدونم چجوری توصیفش کنم.واقعا بد بود...
تو راه برگشت یه پسره از کنارمون رد شد گفت اینا به درد دوستی نمیخورن زن زندگی هستن.نمیدونین چجوری جلوی خندم رو گرفتم...
فردا کلی کار دارم.نمیدونم چیکار کنم.فکر کنم باید یکیش رو کنسل کنم...
امشبم باید چندتا مقاله بگیرم و حمام برم و لباس بشورم.خیلی هم خسته ام
 

ادامه مطلب  

 

نمیتونم نگم دوستت دارم وقتی  در من تنیدی. وقتی ریشه هات شدن یه درخت تنومند.وقتی چندین ساله شدی...هیچ بادی نمیتونه این درخت تنومند رو ازجاش بکنه...نمیتونم دوستت نداشته باشم وقتی دوستت دارم حتی اگه دوستم نداشته باشی.حتی اگه  چندین نفر همزمان دوستت داشته باشن...

ادامه مطلب  

هوا را میبینید امروز بی نظیر شده  

هوا امروز بی نظیر شده.حال مرا خوب کرده...هوا امروز حال عجیبی دارد...وای ...وای...و وای که چقدر دوست داشتنی شده
میچسبید در این هوا رفت و در پارک  دستهایی که از سرما قرمز شده بود را در جیب میگذاشت و  گه گاهی با یک های عمیق از دل آنها رو گرم میکرد،و پالتوی گرم و کلاه سفید بافتنی را هم روی سر گذاشت...
این هوا میچسبد که بیرون باشی...
یاد اون روزی که با دوستم رفتیم امامزاده صالح
دقیقا هوا این شکلی بود...حالا او یک پسر دارد که 6ماهش شده و حتی یک خبر از من نمیگیر

ادامه مطلب  

شیر ِ شب ، روباه ِ صبح !  

قبل از خواب برنامه های فردا را با خودم مرور کردم :
صبح زود بیدار می شوم، برای بردن نامه ی خاتمه ی بیمه بیکاری ام به شعبه ی تامین اجتماعی پیاده می روم و برمی گردم که مجموعا 16 کیلومتر پیاده روی کرده باشم تا چند گرم از یک کیلو اضافه وزن سوغات سفر شمال را بسوزانم.  
وقتی از بیمه برگشتم ریخت و پاش های سفر را جمع و جور می کنم و دستی به سر و روی خانه می کشم.
دوش می گیرم و با سشوار جدیدی که بعد از سوختن سشوار قبلی خریدم موهایم را سشوار می کنم و دستی هم به سر

ادامه مطلب  

مطلب عمومي  

سلام.
حالا كه از خودم چیزی ندارم بنویسم از بقیه نقل میكنم:
یك سه گانه تراژیك كه طی دو هفته رخ داد، و ما به اندازه فاصله های غیرمرتبط این سه نقطه، تمامی عمر سرگشته و كلاف سر در گم بودیم. روح آقایان لئونارد كوهن، ابراهیم شریف زاده و حاج سلیم مؤذن زاده شاد و قرین رحمت ایزدی
برام جالبه كه این دوستم این سه تا اسم رو كنار هم آوردهروح هرسه شاد

ادامه مطلب  

به تو نزدیک‌تر بود!  

دوران پیش‌دانشگاهی بود. عشقِ سینما بودم و عاشق بازیِ «رابرت دنیرو». یک‌روز، همکلاسی‌ام از من پرسید: «اگه دنیرو بمیره، چه کار می‌کنی؟» نگاهش کردم و گفتم: «یه صلوات با یه فاتحه برای شادی روحش می‎فرستم! چه کار دارم، بکنم؟!» بیشتر توضیح داد: «اون‌وقت دیگه فیلمای خوب، گیرت نمیاد!» جواب دادم: «فعلاً که نمرده!»
ده سال از آن زمان گذشته است. من زنده‌ام. دنیرو هم زنده‌ است. اما دوستم نیست! دو سالِ پیش، مُرد!

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام