تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


51  

امتحان هارو دارم یکی پشت سر یکی گند میزنم....
دیشب تا سه و چهار بیدار بودم خیرسرم ساعت گذاشته بودم که 5زنگ بخوره با صدای دوستام پاشدم همونطوری تو حالت خواب و بیداری برگشتم گفتم ساعت پنجه دیگه؟ یهو همه زدن زیر خنده که ده دقيقه به هشته:|
پس فردا آناتومی داریم و من از روزی که خودمو شناختم فقط و فقط یه روز قبل از امتحان میخوندم حتی اگه یه هفته م براش وقت داشته باشم تازه اونم ساعت نه و ده شب شروع میکنم به خوندن:]
 

ادامه مطلب  

51  

امتحان هارو دارم یکی پشت سر یکی گند میزنم....
دیشب تا سه و چهار بیدار بودم خیرسرم ساعت گذاشته بودم که 5زنگ بخوره با صدای دوستام پاشدم همونطوری تو حالت خواب و بیداری برگشتم گفتم ساعت پنجه دیگه؟ یهو همه زدن زیر خنده که ده دقيقه به هشته:|
پس فردا آناتومی داریم و من از روزی که خودمو شناختم فقط و فقط یه روز قبل از امتحان میخوندم حتی اگه یه هفته م براش وقت داشته باشم تازه اونم ساعت نه و ده شب شروع میکنم به خوندن:]
 

ادامه مطلب  

 

دیروز من کنار کسی نشسته بودم که بيست و پنج دقيقه‌ی کامل از خودش تعریف می‌کرد. و من می‌تونستم بيست و پنج دقيقه‌ی تمام پا به پاش از بی‌کفایتی‌ها و نشدن‌هام بگم. جدا از اینکه رفتار جالبی نداشت ولی در اعماق قلبم تحسین کردم این اعتماد به نفس و مطمئن بودن از خودش رو.
آخر جلسه، وقتی استاد اشاره کرد تو بمون من کارت دارم، اون هم موند. موند که بگه من فُلان بودم و با تلاش و کوشش خودم رو به فِلان رسوندم، به نظرتون با همین فرمون پیش برم به فیلان هم می‌تو

ادامه مطلب  

 

دیروز من کنار کسی نشسته بودم که بيست و پنج دقيقه‌ی کامل از خودش تعریف می‌کرد. و من می‌تونستم بيست و پنج دقيقه‌ی تمام پا به پاش از بی‌کفایتی‌ها و نشدن‌هام بگم. جدا از اینکه رفتار جالبی نداشت ولی در اعماق قلبم تحسین کردم این اعتماد به نفس و مطمئن بودن از خودش رو.
آخر جلسه، وقتی استاد اشاره کرد تو بمون من کارت دارم، اون هم موند. موند که بگه من فُلان بودم و با تلاش و کوشش خودم رو به فِلان رسوندم، به نظرتون با همین فرمون پیش برم به فیلان هم می‌تو

ادامه مطلب  

136  

یکم پیش نزدیک نیم ساعت گریه کردم

ادامه مطلب  

تلفن همراه  

 
تلفن همراه
به محض اینکه که متوجه شدم نیست دست و پاموگم کردم و به هم ریختم.
سوار اتوبوس بودم و داشتم می رفتم دانشگاه. هر چی دور و برم را نگاه کردم کسی را نمی شناختم تا ازش کمک بگیرم. بغل دستی ام هم پیرمردی بود ناشناس ، که از همون اول خر وپف حسابی به راه انداخته بود. و فرصتی نشد تا باهاش سر صحبت باز کنم و درد دل کنم.
پریشانی احوالم باعث شد که بر خلاف دفعات قبل توی اتو بوس خوابم نبره تا حداقل برای لحظاتی فراموشش کنم.
با دوستم قرار داشتم به محض رسیدن

ادامه مطلب  

تلفن همراه  

 
تلفن همراه
به محض اینکه که متوجه شدم نیست دست و پاموگم کردم و به هم ریختم.
سوار اتوبوس بودم و داشتم می رفتم دانشگاه. هر چی دور و برم را نگاه کردم کسی را نمی شناختم تا ازش کمک بگیرم. بغل دستی ام هم پیرمردی بود ناشناس ، که از همون اول خر وپف حسابی به راه انداخته بود. و فرصتی نشد تا باهاش سر صحبت باز کنم و درد دل کنم.
پریشانی احوالم باعث شد که بر خلاف دفعات قبل توی اتو بوس خوابم نبره تا حداقل برای لحظاتی فراموشش کنم.
با دوستم قرار داشتم به محض رسیدن

ادامه مطلب  

اون مث بقیه تک سلولیهای مذکر نیست  

دیروز با دیدن لری ادلر عزیزم ، حس کردم میتونم تمام هوش و حواسمو روی این موضوع بزارم تا بتونم هر کلمه و هر متنی که تو ی ذهنم یا از دهنم بیرون میاید تقدیمش کنم
از لحن و مدل موهاش خوشم میاد  ، البته این تنها دلیلی نیست که بهش علاقه مند شدم ، من به خاطر اینک وقتی متنیو مینویسه و فک میکنه افتضاحه سرشو میاره بالا و بهم نگاه میکنه و دوباره انگار چیزی به ذهنش اومده  ازش خوشم میاد یا به خاطر اینک وقتی دارم با مهدی (استادم ) درباره کتابایی که هفته ی پیش به

ادامه مطلب  

اون مث بقیه تک سلولیهای مذکر نیست  

دیروز با دیدن لری ادلر عزیزم ، حس کردم میتونم تمام هوش و حواسمو روی این موضوع بزارم تا بتونم هر کلمه و هر متنی که تو ی ذهنم یا از دهنم بیرون میاید تقدیمش کنم
از لحن و مدل موهاش خوشم میاد  ، البته این تنها دلیلی نیست که بهش علاقه مند شدم ، من به خاطر اینک وقتی متنیو مینویسه و فک میکنه افتضاحه سرشو میاره بالا و بهم نگاه میکنه و دوباره انگار چیزی به ذهنش اومده  ازش خوشم میاد یا به خاطر اینک وقتی دارم با مهدی (استادم ) درباره کتابایی که هفته ی پیش به

ادامه مطلب  

برای انان که مرگشان کتمان شد  

 ساعت هشت صبح امروز ساختمان پلاسکو در اتش میسوزد و ساعت یازده ساختمان فرو میرزد و به تلی از اهن و بتن وخاک تبدیل میشود...
بر چه کسی پوشیده است که چنین حادثه ای حتمن کشته دارد چه از مردم عادی چه از نیروهای امدادی و اتشنشان
تفاسیر حواشی چنین اتفاقی فراوان است اما امار دروغین بلند پایه ترین مسولین یک کشور اسلامی اصلی ترین متنی است که نادیده گرفته میشود..
وزیربهداشت٬ معاون رییس جمهور٬ رییس اورژانس کشور استاندار تهران٬ شهردار تهران و... در تمام مص

ادامه مطلب  

برای انان که مرگشان کتمان شد  

 ساعت هشت صبح امروز ساختمان پلاسکو در اتش میسوزد و ساعت یازده ساختمان فرو میرزد و به تلی از اهن و بتن وخاک تبدیل میشود...
بر چه کسی پوشیده است که چنین حادثه ای حتمن کشته دارد چه از مردم عادی چه از نیروهای امدادی و اتشنشان
تفاسیر حواشی چنین اتفاقی فراوان است اما امار دروغین بلند پایه ترین مسولین یک کشور اسلامی اصلی ترین متنی است که نادیده گرفته میشود..
وزیربهداشت٬ معاون رییس جمهور٬ رییس اورژانس کشور استاندار تهران٬ شهردار تهران و... در تمام مص

ادامه مطلب  

حوصلم سر رفته!  

سلام
خیله وقته پست نذاشتم ن؟؟؟
نمیدونم چی بگم ولی الان خیلی حوصلم سر رفته !!فقط میخوام حرف بزنم اما حرفی ندارم!خخخ
از صبیه امروز چرت وپرت گویی هایه مهسا شروع شده اما گوشی نیس ک بشنوه امروز ابجی جان اعصاب مصاب درس حسابی نداره باش حرف میزنم بهم میگه واییی مهسا چقد حرف میزنی؟!!
کسیم تو وب انلاین نیس بحرفم باش
حتی تو خونه ام غیر از ابجی جانه بیکارم بقیه ک بیکار نیستن اون ابجی جانه بیکارم امشب اعصاب نداره عه خخخ
ظهری خیلی رو اعصابش راه رفتم طوری بود

ادامه مطلب  

حوصلم سر رفته!  

سلام
خیله وقته پست نذاشتم ن؟؟؟
نمیدونم چی بگم ولی الان خیلی حوصلم سر رفته !!فقط میخوام حرف بزنم اما حرفی ندارم!خخخ
از صبیه امروز چرت وپرت گویی هایه مهسا شروع شده اما گوشی نیس ک بشنوه امروز ابجی جان اعصاب مصاب درس حسابی نداره باش حرف میزنم بهم میگه واییی مهسا چقد حرف میزنی؟!!
کسیم تو وب انلاین نیس بحرفم باش
حتی تو خونه ام غیر از ابجی جانه بیکارم بقیه ک بیکار نیستن اون ابجی جانه بیکارم امشب اعصاب نداره عه خخخ
ظهری خیلی رو اعصابش راه رفتم طوری بود

ادامه مطلب  

15 روز  

نمیدونم واقعا چرا اینجوری شدم 
اصلا طرف درسا نمیرم
امشب اومدم یک ساعت درس بخونم انقدر به این ور اون ور فکر کردم که اعصابم خرد شد پاشدم از پای کتاب
قبلا خیلی تمرکزم بالا بود
امروز گفتم خیر سرم واسه ازمون پس فردا نصف درسا رو مرور کنم
بعد برعکس هر روز که اصلا ظهر ها نمیخوابم امروز خوابم برد ....لامصب داشتم یه خواب ماجراجوگونه هم میدیدم ....ساعت 5 ونیم بیدار شدم
ینی همیشه کارا برعکسه 
واقعا احساسا میکنم بعد از امتحان ترم هیچ کاری نکردم 
از الان تو ح

ادامه مطلب  

15 روز  

نمیدونم واقعا چرا اینجوری شدم 
اصلا طرف درسا نمیرم
امشب اومدم یک ساعت درس بخونم انقدر به این ور اون ور فکر کردم که اعصابم خرد شد پاشدم از پای کتاب
قبلا خیلی تمرکزم بالا بود
امروز گفتم خیر سرم واسه ازمون پس فردا نصف درسا رو مرور کنم
بعد برعکس هر روز که اصلا ظهر ها نمیخوابم امروز خوابم برد ....لامصب داشتم یه خواب ماجراجوگونه هم میدیدم ....ساعت 5 ونیم بیدار شدم
ینی همیشه کارا برعکسه 
واقعا احساسا میکنم بعد از امتحان ترم هیچ کاری نکردم 
از الان تو ح

ادامه مطلب  

خوشبختیتون آرزومه  

دارم به موسیقی سکوت گوش میدم. برای این کار کافیه هندزفریتون رو بذارید توی گوشتون و هیچ آهنگی رو پلی نکنید. آخرای نود وپنجه. اومدن سال جدید همیشه برای من برابر با یک سال بزرگ شدنه(بخاطر تولدم). سال 95 پر از فراز و نشیب بود برام. بزرگترین اتفاقای زندگیم تو همین سال افتاد که یکیش پیانو بود و یکیش کوتاه کردن موهام و چیزای دیگه. به نیمه ی اول سال که نگاه می کنم باورم نمی شه که زنده موندم! بدترین شرایط رو گذروندم. تابستونش به جز تیر ماه، عذاب آورترین تا

ادامه مطلب  

عطر نگاههای آدم ها  

جدا از عطری که آدم ها به خودشون می زنند، عطر دیگری هم هست که تاثیرگذارتر است.
عطر نگاه آدم ها
عطر حرف هاشون
عطری که فقط مختص شخصیت آنهاست
ودر هیچ مغازه ی عطر فروشی پیدا نمی شود
پس مواظب نگاه و حرف هامون باشیم تا کسی را دلگیر و دلشکسته نکنیم.

ادامه مطلب  

تو می تونی(پست دیروز)  

این پست دیروزه. ولی دستم خورده بود به پست موقت و اینجا پست نشده بود:
 
خب من امروز فهمیدم که اون قدر هم قوی نیستم که وقتی چیزی پیش میاد از جانب اطرافیان محترم، بتونم به کارای مهمم مثل تمرین پیانو بپردازم. فقط تونستم عصبی تر نشم. یعنی ناراحتیم رو تا یه حدی حفظ کردم که بیشتر نشه. اما اصلا توان انجام کارای مهم رو نداشتم. که این ضعف بزرگی به حساب میاد و باید روش کار کنم. چون به همین راحتی چند ساعت تمرین رو از دست دادم و منی که عملا هیچ روز تعطیلی تو هف

ادامه مطلب  

رزو ششم  

سلامامروز اگر اشتباه نکنم بيست و پنجمین روز بدون مصرف نیکوتین منه.بيست و پنج روز کم نیست برای کسی که هیچ‌کسی رو جز خدای خودش نداره که باهاش چند کلمه راحت حرف بزنه. هیچ کس نیست. سال‌ها بود که سیگار تنها چیزی بود که کمکم می‌کرد که زندگی کنم. اذیتم می‌کرد، ولی خب همیشه باهام بود. وقتی که بغض می‌کردم از تنهایی، تنها چیزی که باهام بود همون سیگاری بود که دود می‌کردم.تعداد جلساتم در هفته کم به هفته‌ای یک جلسه رسیده. کم‌کم دوباره دارم فراموش می‌ک

ادامه مطلب  

به ویرانی معتاد!  

هوس عاشقی به سرم زده است. هوس اینکه دستهایی را هوس کنم . هوس کرده ام دلم بلرزد برای صدایی که مرا شیطنت آمیز به نام می خواند. هوس شیطنت کرده ام، که آتشی بسوزانم و مثل بچگی هایم مخفیانه بنشینم و گرمی اش را تماشا کنم و ببینم که چطور مرد همسایه فحش می دهد به زمین و زمان " کدوم احمقی این آتیشو روشن کرده "
هوس کرده ام احمق شوم و جلوی مرد همسایه بایستم، شکلک درآورم و با رضایت و نیشخند بگویم " خوب کردم، خوب کردم "
گیریم که شیطنت من دست و دل تو را سوزانده باش

ادامه مطلب  

 

ساعت تنها دقيقه هایی از نُه شب گذشته و از جمع سه نفره خونه،  تنها من بیدارم.
خب این یعنی تنهایی... 
من و شال قرمزی که روی تخت افتاده. 
من و یک عکس از مزرعه آفتاب گردان که نقاش برف ها فرستاده. 
من و جوابی که دادم: مَحرمه 
دوسش دارم! 
من و دلخوری بی دلیل و مزخرفم. 
من و سیبی که گاز میزنم. 
من و گریه های امپراطور 
من و آهنگ برف آمد. 
من و صدای پی ام:
خوشحالیت آرزومه 
 
+اینجا چند قدم مانده به دوردست 

ادامه مطلب  

هیجکس اونی که فکر میکنه نیست !  

امروز رفتم ازمایش دادم ، وقتی اون خانومه با دماغ غوزیش اومد تا ازم خون بگیره ، با دیدن سوزن یهو رنگم پرید ، حالم بد شد ! یکی نیس بم بگه دختر ، تو کی انقد سوسول شدی ؟ ولی خب فقط همه این ضعف و حال بدم برا یکی دو ثانیه بود ، وقتی سرنگو کرد تو پوستم یه گرمای خیلی زیادی تو تمام تنم منتشر شد و حس کردم اهنگ the yaers of 2525 تو ذهنم پخش شد ...
بعدش هم که بیرحمانه بهم یه لیوان یکبار مصرف دادن و دستشویی رو با دستشون نشون داد و اینگونه بود که من حس کردم چه قدر زمستون ه

ادامه مطلب  

دلنوشته..خدایا تورو خدا..  

خدایا 13 ساله ک یاد گرفتم نمیشه چیزی رو بزور ازت خواست... .. ولی ازت میخوام این افکار لعنتی رو از مغزم دور کنی..شبا قبل خواب تازه یادشون میفته تو مغزم انقلاب کنن..هرچی صورتمو ب بالشتم میچسبونم افکار حریصتر میشه ب پیشروی... بالشتو میذارم رو سرم با دوتا دسم دو طرف بالشتمو میچسبونم ب گوشام..چشامو میبندم.. حس میکنم تو دنیایی از واژه و فکر و خاطره دارم غرق میشم دستو پا میزنم.. راستش خستم.. شروع میکنم ب جنگیدن با همه ی اینا با دست خالی با ی دل خسته با ی جسمی

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت یازدهم  

شیر ظرفشویی خراب شده بود. مشغول تعمیر آن بودم که صدای زنگ در آمد. آن وقت شب چه کسی می توانست باشد؟ از پشت چشمی در نگاه کردم ، باور کردنی نبود! یعنی نیما بعد از این همه مدت ، آن هم در این وقت و ساعت ، چه کاری می توانست داشته باشد؟ شالی که همان جا ، کنار در آویزان بود را سرم کردم و نگاهی به چهره ام در آینه انداختم ؛ بَد نبود. در را باز کردم. اصلا حالت عادی نداشت. یک طوری که انگار اگر دستش را از چهارچوبه در جدا کند ، حتما سقوط خواهد کرد ، ایستاده بود و سر

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت یازدهم  

شیر ظرفشویی خراب شده بود. مشغول تعمیر آن بودم که صدای زنگ در آمد. آن وقت شب چه کسی می توانست باشد؟ از پشت چشمی در نگاه کردم ، باور کردنی نبود! یعنی نیما بعد از این همه مدت ، آن هم در این وقت و ساعت ، چه کاری می توانست داشته باشد؟ شالی که همان جا ، کنار در آویزان بود را سرم کردم و نگاهی به چهره ام در آینه انداختم ؛ بَد نبود. در را باز کردم. اصلا حالت عادی نداشت. یک طوری که انگار اگر دستش را از چهارچوبه در جدا کند ، حتما سقوط خواهد کرد ، ایستاده بود و سر

ادامه مطلب  

142  

 
 
امروز صبح نشد برم سرکار
عصری رفتم در مغازه حواسم به کار بود
وقتی اومدم راه بیفتم فهمیدم ترمز دستی یخ کرده انقدر سرچ زدم تا راه حل پیدا کنم ولی چیزی پیدا نکردم اخه یادمه تو خدمت یه رفیقی داشتیم از طرف قوچان اخه قوچان هواش همیشه سرده و یخ بندونی‌چیزی خلاصه ماشین ترمز دستش یخ کرده بود گفت من بلدم درستش کنم پرید جلدی پایین و نمیدونم چیکار کرد ترمزها ول کردن خلاصه من بعد کلی الاف شدن راه افتادم ماشین پیچ و تاب میخورد دم یه اژانس نکه داشتم تا بپ

ادامه مطلب  

318-سالگرد عروسیمونه...  

22 مرداد 88
روزی بود که همه ی ارزوهای 3 ساله ی مارو تو خودش واقعی کرد..روزی بود که یه ماشین عروسه خوشگل یه زوجه خوشحالو به رخه شهرمون میکشید..روزی که من با لباسه سپید میونه خنده های تو و خوشحالیه خودم گم شدم..روزی که دیوانه وار رقصیدم و خندیدم..روزی که بغض کردم از ریزشه بی امانه باران و بعدش شکر کردم خدامون رو برای نعمتش..روزی که مجنونم بودی و من لیلیه تو مقابله چشم ادمهای رنگارنگ..روزی بود که مزه ی عشوه گری همسرانه رو چشیدم..روزی بود که رقصه ب

ادامه مطلب  

318-سالگرد عروسیمونه...  

22 مرداد 88
روزی بود که همه ی ارزوهای 3 ساله ی مارو تو خودش واقعی کرد..روزی بود که یه ماشین عروسه خوشگل یه زوجه خوشحالو به رخه شهرمون میکشید..روزی که من با لباسه سپید میونه خنده های تو و خوشحالیه خودم گم شدم..روزی که دیوانه وار رقصیدم و خندیدم..روزی که بغض کردم از ریزشه بی امانه باران و بعدش شکر کردم خدامون رو برای نعمتش..روزی که مجنونم بودی و من لیلیه تو مقابله چشم ادمهای رنگارنگ..روزی بود که مزه ی عشوه گری همسرانه رو چشیدم..روزی بود که رقصه ب

ادامه مطلب  

پایان سربازی؛ آغاز دوباره شخصی گری  

چهارشنبه ؛ آخرین روز خدمت       ساعت  22:15
امروز روز مهمی برای من بود. روزی که سربازی رو تموم کردم. روزی که یکی از مهمترین مقاطع زندگی من به پایان رسید. روزی که سرآغاز فصل دیگه ای از سرنوشت من بود، روز آغاز دوباره شخصی گری...
روز دوشنبه از موقعیت اومدم پایین. داستان اون روز هم برای خودش جالب بود! علیرضا مریض شده بود و توی سنندج مونده بود. فرمانده مون بسیار تأکید داشت که تا اون نیومده جای تو، تو حق نداری بیای پایین. اما از شانس ما اون روز تعطیل بود

ادامه مطلب  

پایان سربازی؛ آغاز دوباره شخصی گری  

چهارشنبه ؛ آخرین روز خدمت       ساعت  22:15
امروز روز مهمی برای من بود. روزی که سربازی رو تموم کردم. روزی که یکی از مهمترین مقاطع زندگی من به پایان رسید. روزی که سرآغاز فصل دیگه ای از سرنوشت من بود، روز آغاز دوباره شخصی گری...
روز دوشنبه از موقعیت اومدم پایین. داستان اون روز هم برای خودش جالب بود! علیرضا مریض شده بود و توی سنندج مونده بود. فرمانده مون بسیار تأکید داشت که تا اون نیومده جای تو، تو حق نداری بیای پایین. اما از شانس ما اون روز تعطیل بود

ادامه مطلب  

مسئولین رسیدگی کنن...!  

عاقا من اعتراض دارم ینی چی؟؟
اینجا زاهدانه...!
اوضاع هوا ؟؟افتضاح باد همراه بارون
اوضاع باد؟؟؟ب شدت طوفانی
شدت طوفان؟100کیلومتر در ساعت
اوضاع من؟؟افتضاح تر از هوا
چرا؟؟؟چرا وبلا بخاطریکه فردا تعطیل نیست
چرا تعطیل نیست؟؟چون من دبیرستانیم
چرا دبیرستانیا رو تعطیل نکردن؟چون اگه اسم بگیرن بمیرنم مهم نیست
چی مهمه؟درس
فردا درس چی دارم؟نخود چی !دوتا امتحان
امتحان چی؟دینی و فیزیک
فیزکو خوندی؟اره اما کامل ن چن تا مسئله مهمو حال نداشتم بخونم
دینی چ

ادامه مطلب  

نوشتن تنها راه خروج از صف مردگان است  

امروز ساعت 6 صب از خواب بیدار شدم تا 8 تو تخت چرخ مرخ زدم ، ساعت 10 یا 9 ، یادم نمیاد ، پگاه تو اینستا دایرکت داد و بعد کلی احوال پرسی گف یه کارگاه داستان نویسی تو فرهنگسرا هس و بیام ، اونم با مادرشو دوست مامانشو خودش میومد گفتم باشه ، به عنوان اولین جلسه خیلی خوب بود ، اینجور جو هارو دوست دارم ، کیف داد از طرفی حس میکنی با افرادی اشنا شدم که از نظر همه چی در سطح خودم هستن و خوشحالم !امروز اگه غرغر ها و داد و جیغ ها و تهدیدای افروزو به خاطر درسام فاکت

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بيست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بيست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

 

از اول فکر کردم :)
به خودم به رفتارم :)
به تصمیمام به هدفام :)
به دوستام به خانواده ام :)
به اینکه نباید حبس بشم تو گذشته و حالی که به میل بقیه آینده مو بسازه :)
به تو که قطعا  دیگه این همه انرژی رو واست هدر نمیدم :)
موهام دوباره بلند شدن فرفریاشم مرتب شده ،پوستم دوباره جون گرفته،شاد تر از قبلم 
هرروز ورزش میکنم و میرقصم ،رژ لب جیگری و پررنگ میکشم یه مداد چشم ضد اٻ خریدم 
 و عمرا هر شب گریه کنم :| دوباره از صبح زود بیدارم و شبا ساعت ده میخابم :)))
دوباره

ادامه مطلب  

چند ساله شهر بازی نرفتم؟  

 
در تمام داستان ها شهرِ بازی جایی است که همیشه یک بچه گم می شود و هیچ وقت پیدا نمی شود . من هم یک روزی در شهر بازی گُم شدم . احساس مرگ کردم . فکر می کردم تمام آدم های اطرافم می خواهند سَرم را بِبُرند و کُلیه هایم را در بیاورند .. اما خب کسی با من کار نداشت . حتی نگاهمم نمی کردن. تهش دو تا کِشیده بود که بعد از پیدا شدنم نوش جان کردم.  

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
آخرین مطالب سایت
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام