تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


9  

امروز دست پسرم تو دستم بود و یه لحظه  فكر اینكه كاش دوست دختر داشتم آمد تو ذهنم برا اینكه این فكر از ذهنم بپره شروع كردم با پسرم حرف زدن خلاصه با یه بدبختی این فكرو از بین بردم بعدش با خودم فكر كردم اگه من واقعا آدم گناهكاری بودم و خودم به دوست دختر داشتن فكر میكردم و نه اینكه ناخودآگاه فكرش بیاد تو ذهنم و  مثلا پسرم میتونست افكار منو ببینه و میدید كه تو فكر من چی میگذره چه جوابی میتونستم بهش بدم   روز قیامت چه فاجعه ای هست كه همه پرده ها میافته

ادامه مطلب  

دفاع مقدس  

پسرم میپرسد:تو چرا میجنگی؟ 
من تفنگم در مشت
کوله بارم بر پشت
بند پوتینم را محکم میبندم
مادرم اب و ایینه و قران در دست
روشنی در دل من میبارد
بار دیگر پسرم میپرسد:
تو چرا میجنگی؟
با تمام دل خود میگویم:تا چراغ از تو نگیرد دشمن
هفته دفاع مقدس مبارک

ادامه مطلب  

برای پسرم  

می گن تو شیر مادر هر ماده ای که برای بچه  لازمه  وجودداره ..می گن کلی پروتعین داره ..باعث رشدش می شه .باعث کوفت و زهر مار می شه ..دروغ می گن مامان جان ..اگه تو شیر مامانا دو قطره عشق بود این قدر آدم هانمی شکستن ..
پسرم می خوام بهت بگم ی چیزهای هست که  باید زن باشی تا بفهمی ..باید زن باشی بهفمی که وقتی چشماتون باز می کنی دوست دارین اولین صبح بخیر زندگیتو از عشقت بشنوی ..از کسی که دلیل باز شدنه چشمات حالا عقل مردانه چه راحت می گه خواب موندم ..ترافیک بود ..د

ادامه مطلب  

نامه آبراهام لينكلن به معلم فرزندش  

به پسرم اینگونه درس بدهید:
او باید بداند كه همه مردم عادل و صادق نیستند،اما به پسرم بیاموزید كه به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد.
به او بیاموزید به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می‌شود.
به او بیاموزید كه در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست.
می‌دانم كه وقت می‌گیرد،
اما به او بیاموزید اگر با كار و زحمت خویش یك دلار كاسبی كند بهتر از آن است كه جایی روی زمین پنج دلار بیابد.
به او بیاموزید كه از باختن پند بگیرد و از پیروز شد

ادامه مطلب  

آپانتیسیت  

همیشه فکر می کردم فقط در یک اورژانس شدید اجازه میدم سینا بیهوش  بشه
واین اورژانس رو دور یا غیر واقعی میدیدم
تا اینکه  جمعه شب بعد از چند بار بالا آوردن سینا به خیال اینکه پسرم یا مسموم شده و یا اینکه یه ویروس جدید گرفته اون و به اورژانس بیمارستان خودمون بردم
دکتر اورژانس ازم خواست قبل از شروع سرم و داروی ضد تهوع حتما یه شمارش سلولهای خونی انجام بدم تا با تشخیص اشتباه پیش من که همکارشون هستم شرمنده نشن
منم با اینکه سینا دچار افت فشار بود و مید

ادامه مطلب  

طلوعی دوباره  

سلام واااااای نمی دونید چقدر دلم برای همگی شما تنگ شده...دلم برای نوشتن در وبلاگ تنگ شده.
امشب پسرم حافظ دو ماهه شده ...واکسن دوماهگیشو زدیم...و من همچنان بالای سرش بیدارم تا ساعت دو بشه و قطره استامینوفن بهش بدهم...مدام هم دمای بدنش رو چک می کنم.
تقریبا دو ماهی میشه که شب ها کمتر مجال خوابیدن دارم...روزها هم از شدت کم خوابی خسته ام .
ولی خوب لذت مادر شدن به تموم این خستگیها و شب زنده داریها و دلواپسیها می ارزه.
امشب به وبلاگ دوستان خوبم سرزدم بدون ا

ادامه مطلب  

❤به افتخار مادر❤  

مادر نابینا كنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و مى گریست... فرشته ى فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: اى مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است كه فقط یكى از آرزو هاى ترا براورده سازد، بگو از خدا چه مى خواهـى؟  مادر رو به فرشته كرد و گفت: از خدا مى خواهم تا پسرم را شِفا دهد. فرشته گفت: پشیمان نمى شوى؟  مادر پاسخ داد: نه! فرشته گفت: اینك پسرت شِفا یافت ولى تو مى توانستى بینایى چشمان خود را از خدا بخواهى... مادر لبخند زد و گفت تو درك نمى كنى!  * سال

ادامه مطلب  

یادش بخیر زیارت امام رضا(ع)  

 
 
یادش بخیر :
حرم امام رضا
صدای شیپورا
پرواز کبوترا
صوغات زیارت امام رضا(ع)
 
خاطرات زیارت امام رضا:
یادم بچه که بودم یک روزی پدرم بهم گفت  . هادی پسرم میخوایم بریم امام رضا(ع)من با تعجب بهش خیره شدم گفتم پدر کجا میخوایم بریم گفت پسرم منو تو و مامان آخر هفته میریم مشهد زیارت امام رضا(ع) من با وجود این که نمیدونستم مشهد چطوریه گفتم اخ جون پدر دوست دارم . آخر هفته شد ما رفتیم به سمت مشهد تو جاده که بودیم پدرم همش زیر لب زمزمه میکرد خدایا شکرت ، قرب

ادامه مطلب  

 

مامور سرشماری   سلام مادرجان میشه لطفا بیای دم در؟ سلام پسرم.. بفرما؟ از سرشماری مزاحمت میشم. مادر تو این خونه چند نفرید؟

ادامه مطلب  

شهیدی که دلش برای امام رضا تنگ شده بود  

               شهیدی که دلش برای امام رضا تنگ شده بود
پدر شهید می گفت: پسرم اخرین بار که امده بود مرخصی عجله داشت برگرده روز اخر گفت: باباجون این قدر دلم برای علی بن موسی الرضا تنگ شده دوست داشتم یکبار دیگه برم مشهد زیارت امام رضا گفتم : عزیز دلم حالا که وقت هست یه کم دیرتر برو منطقه برو زیارت امام رضا - پسرم گفت: اخه دلم نمیاد همه بچه هایی که در جبهه ها زیر اتش هستند دلشون میخاد برند زیارت امام رضا – با همون حسرت رفت جبهه شهید شد و جنازه اش هم برنگش

ادامه مطلب  

10  

* شاید که این پنجشنبه ی تلخ با نوشتن پایان یابد !!
در میان این تاریخ ، این 27 آبان پر از خاطره ی قله ی تو ، در نوجوانی مان ،
که دیگر گریه های پنجشنبه ام تمام شده و اشک ندارم
از هجوم افکار در امان نیستم .
مثل یک دیو زشت که قیافه ی چندش انگیزی دارد چنگالشان را توی گلویم فرو می کنند !
داشتم پیراهن برادرم را اتو می زدم . حواسم پرت شد به خوشبختی زنی که حالا و یا در آینده انگشتانش را روی چهارخانه ی پیراهنت سر میدهد و نمیدانم میداند که هر خانه ی این چهارخانه

ادامه مطلب  

آپانتیسیت  

همیشه فکر می کردم فقط در یک اورژانس شدید اجازه میدم سینا بیهوش  بشه
واین اورژانس رو دور یا غیر واقعی میدیدم
تا اینکه  جمعه شب بعد از چند بار بالا آوردن سینا به خیال اینکه پسرم یا مسموم شده و یا اینکه یه ویروس جدید گرفته اون و به اورژانس بیمارستان خودمون بردم
دکتر اورژانس ازم خواست قبل از شروع سرم و داروی ضد تهوع حتما یه شمارش سلولهای خونی انجام بدم تا با تشخیص اشتباه پیش من که همکارشون هستم شرمنده نشن
منم با اینکه سینا دچار افت فشار بود و مید

ادامه مطلب  

همسایه‌ی خدایان  

 
ساختم خانه‌ای به دوشِ باد، مسکنی در مسیر طوفان‌ها
پسرم روی ابرْ خوابیده، دخترم در زلالِ باران‌ها
 
ساختم خانه‌ای درون صدا، خشت‌هایش بلوغِ عاطفه‌ها
خانه‌ای از گل و پرنده و رنگ، غرق در انحصارِ گلدان‌ها
 
پشتِ سر دیوِ اَهرن اهریمن، پیش رویم اهوره‌ی مزدا
و شش اَمشاسْپَندْ۱ در دو طرف ـ خانه دارم میانِ یزدان‌ها ـ
 
این‌که همسایه‌ی خدایانم سبب رشک مردم است اما؛
خودم این را قشنگْ می‌دانم، اوفتادم میانِ میدان‌ها
 
یک‌طرف ناخدای تاریکی،

ادامه مطلب  

استدلال نوجوان برای رییس جمهور  

 رییس جمهور موقع خروج سر و صدا هایی می شنود. یک نوجوان با محافظان در حال جر و بحث بود.
 به سمتشان می رود. 
رییس جمهور به محافظان می گوید  اجازه دهید او جلو بیاید. 
 نوجوان: «آقا جان! من از ادربیل آمدم تا اینجا که یک خواهشی از شما بکنم.»
رییس جمهور: «بگو پسرم. چه خواهشی؟»
می‌گوید: آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند!
رییس جمهور:چرا پسرم؟
نوجوان به یک باره بغضش ترکیده و سرش را پایین انداخته و با

ادامه مطلب  

۷۳  

اگه یک روز پسرم پرسید : " پدر! چرا تو زندگی ات هیچ گوهی نشدی؟" حتما جواب خواهم داد که: "در روز هایی که هم سن و سالانم در حال یاد گیری و خواندن و تجربه کردن و ...  بودند، من داشتم حساب می کردم که آخر ماه چقدر برام می مونه تا بتونم برای مادرت یک پالتوی زمستانی بخرم."
+نیازمندی ها: به یک خانه جهت زندگی  یک زوج جوان نیازمندیم. (یک خوابه، طبقه ی همکف)
چیزنوشت:
خداحافظ ای روزگار غریب
خداحافظ ای شهر و ای عاشقی
خداحافظ،
این توو این خاطراتت
من و گریه و گریه و تن

ادامه مطلب  

 

ازیه دیوونه میپرسن چی شدخل شدی؟میگه من یه زن گرفتم که دختری ۱۸ساله داشت،بابام از دختره خوشش اومد،مخشوزد،شدزن بابام.پس زن من،مادرزن بابام شد،بابام داماد من شد،من شدم پدر زن پدرم!
 
 
دخترزنم پسر زاییدکه شد داداش من و نوه زنم،که نوه من هم بود،پس من پدربزرگ داداشم شدم!
 
زنم پسر زایید درنتیجه زن بابام خواهر ناتنی پسرم شدوپسرم داداش من شد!!!!
 
 
 
توباشی خل نمیشی؟؟!!!!!!

ادامه مطلب  

پسرم گرگ باش  

جمله ای که باید ساعت ها در موردش فکر و بحث کرد .این جمله یک ماراتون بی رحمی ایجاد میکنه و هرکس به قول خودش تصمیم داره گلیم خودش رو از آب بکشه و گرگ باشه .اما برای چه کسی گرگ باشه معلوم نیست یک عده گوسفند مجهول که باید برایشان گرگ باشیم .اگر به جای این جمله تهوع آور به ما قاون مداری آموزش میداند الان اوضاع خیلی بهتر بود .این جمله نا خواسته یک حس انزاجار و دوری از مردم رو در آدم تلقین میکنه .من اعتقاد دارم ریشه تمام دزدی ها و جنایات تو کلاماتیه که پد

ادامه مطلب  

سرپرستی انسان یا حیوان  

امروز دوست مجازی خوبم برام پیام گذاشته بودند. خیلی جالبه این دنیای مجازی. شاید اگر در دنیای حقیقی بود این دوست مجازی اصلا دوست حساب نمی شد شاید فقط یک غریبه ای بود که 5 دقیقه ای با ایشون صحبت کرده بودم و شاید فقط برای مدت کوتاهی به صحبت هاش گوش می دادم. 
شاید ها به خاطر اینکه من هیچ وقت قضاوت نمی کنم. یعنی این قدر عاجزم که حتی نمی تونم خودم رو قضاوت کنم که اگه در هر شرایطی قرار بگیرم چطور رفتار خواهم کرد. 
گاهی اوقات خودم هم از بعضی چیزها تعجب می

ادامه مطلب  

10  

سعیم اینه كه واقعیت را بنویسم و این موضوع كه هست  با زنم نمیشه در میان بزارم فكرشو كه میكنم اصلا غیرمحاله بشه بیانش كرد مشكلی به مشكلاتم اضافه میشه وزندگی بینهایت آروم وخوشبختیم دارم وخیلیم بهم عشق میورزیم  و محبت زنم و پسرم به منه كه باعث شده كه این حس دوست دختر داشتنو تو خودم از بین ببرم من مث یه آدم سیگاری كه هرروز سیگار میكشه میمونم كه نمیخواد سیگار بكشه ولی وسوسه كشیدنش اونو رها نمیكنه .....آره من انقد خانواده ام رو دوست دارم كه حتی میخوا

ادامه مطلب  

 

همین الان در حال خوردن یکی از کاکائو های آمریکاییِ سوغاتیِ مستر علیانی و تست کار جدیدم هستم.
از فردا شروعش میکنم و امیدوارم خوب و سریع پیش بره... داشتم میزان سختی و وقت گیر بودن متن رو میسنجیدم.
کتاب جدیدی که خوندنش رو شروع کردم واقعا عجیبه...نمیدونم آخرش میخواد با من چی کار کنه اما احساس خوبیه.
چه خوب که از امسال 9 اردیبهشت شد روز روانشناس و مشاور.
این گرم شدن یهویی و شدید هوا واقعا داره.... آ آ نباید اینو بگم . اینا از آموزه های کتاب در حال خوندنمه

ادامه مطلب  

عاشق خونین جگر . . .  

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم                تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز                من بیچاره همان عاشق خونین جگرم


خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام             جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم


منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی            هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم


پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت                       پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم


عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر                  عجبا هی

ادامه مطلب  

 

ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺁﺧﺮﺵ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...
ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ
 
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻗﯿﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ
 
ﺑﻌﺪ ﯾﮏ ﮐﻢ،ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻢ
 
ﻏﺼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽﺭﻭﺩ...
 
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﻪ ﻧﻪ ، ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰ ﻫﺎ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
 
ﺑﻌﺪﺵ ﻻﺑﺪ ﻃﺒﻖ ﻧﻈﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ
 
ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ
 
ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻭﻝﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻧﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾ

ادامه مطلب  

با ما چه کار کردی ؟  

سلام ....
آره با تو ام.....
کارتو انجام دادی .... و فکر کردی عاقبتی نداره......
می خواستی حرفتو به کرسی بشونی..... طلاق خواهرتو بگیری .... زندگی ما رو بپاشونی.....
گفتی خدا رو داری با اون همه کار می کنی !!!
خوب انجام شد..... خسته نباشی ..... فقط یه قدم دیگه تا طلاق خواهرت مونده......
زندگی مشترک من و خواهرت که از بین رفته......
سلامتی روحی اون هم که فک می کنم از بین رفته باشه.....
مامانت چطوره ؟؟ ..... تا حالا فک کردی چه بلایی سرش اوردی .... من از خونواده خودم بهت نمی گم......
چون ب

ادامه مطلب  

ببخشین سرم شلوغه  

سلام به دوستای گلم خوبین همه؟ واقعا عذر میخوام این چند روز نبودم حالم خوبه ولی یکم سرم شلوغه ان‌شاالله دوباره از دوشنبه در خدمتم طبق روال همیشگیمون. ببخشین اگه نگرانتون کردم همه چی تحت کنترله یه تقویتی هم امروز به زور بچه ها زدم ولی چون میلاد زد دردش کم بود. از همشون قهرم باز آمپولم زدن دلم نمیخواست به زور زدن منم قهرم. حالا میگن کوچولو قهر نکن یه آمپول زدی آسمون که به زمین نیومده. علی میخواست حرصم دربیاد یه شکلات پشتش قایم کرده آورده میگه آ

ادامه مطلب  

امام مظلوم علیه السلام...  

روضه ی اهل آسمان است این روزها
 
سوز سرفه ها ی جگر پاره پاره ی امام مجتبی علیه السلام 
امام حسن علیه السلام می فرماید
 مادرم‌ فاطمه‌ ( س‌ ) را دیدم‌ که‌ شب‌ جمعه‌ تا صبح‌ مشغول‌ عبادت‌ و رکوع‌ و سجود بود و شنیدم‌ که‌ براى‌ مؤمنین‌ دعا مى‌کرد و اسامى‌ آنان‌ را ذکر مى‌نمود و براى‌ آنان‌ بسیار دعا مى‌کرد ولى‌ براى‌ خودش‌ دعا نکرد ، پس‌ به‌ او عرض‌ کردم‌ : مادر چرا همان‌ طور که‌ براى‌ دیگران‌ دعا کردى‌ براى‌ خودت‌ دعا نکردى‌ ،

ادامه مطلب  

لذت دوباره شرکت در مسابقه  

سلام دوست جونا .
سال های قبل درعنفوان جوانی  توی رشته آمادگی جسمانی سالانه اداره شرکت می کردم و هرازگاهی هم  با کسب مقام ،لذت برد رو می چشیدم .
ولی با تولد فرزندان خصوصا پسرم و بالارفتن سن دیگه ازورزش فاصله گرفتم . که البته به قول باباجان بچه هارو بهانه قرارمیدادم . حالا  دوباره بعد از گذشت سال هاهفته پیش  برای شرکت درمسابقات ورزشی به مناسبت هفته دفاع مقدس  اعلان آمادگی کردم . هم دوی استقامت وهم دارت . قراره فردا  مسابقه دو برگزار شه .
البته ن

ادامه مطلب  

سکوت  

به كسى كه با تو هر شب
همه شوق گفت و گو بود
 
چه رسیده است
كه امشب
سر گفت و گو ندارد...
 
حسین منزوى
تلفن را قطع کردم نگاهم در اتاق خیره ماند چشمان را بستم ای کاش لااقل تا فردا نیازی نبود پلک هایم را باز کنم پسرم دستهای کوچکش را بین ابروهایم فشار میداد دائم تکرار می کرد اخماتو باز کن و مثل من ادامه می داد دیگه نبینم اخم کنیا... 
خنده ام گرفت ساعت شهادت می داد نیم ساعت است تلفن را قطع کرده ام حس بلند شدن نداشتم تمام توانم را جمع کردم ،چیزی به آمدنت نما

ادامه مطلب  

شهادت و وصیت امام محمد باقر (ع) سال1395شمسی  

 
شهادت و وصیت امام محمد باقر (ع)
شیخ كلینى در كتاب كافى به سند خود از امام رضا (ع) روایت كرده است كه امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود:
هنگامى كه ب‏درود حیات گفتم زمین را برایم بشكافید و قبرى مهیا كنید پس اگر به شما گفتند براى رسول خدا (ص) لحد بوده است، تصدیق كنید.نگارنده: این فرمایش بدان دلیل بوده است كه امام باقر (ع) شكافتن زمین را از برخى جهات بهتر مى‏ دانسته اگر چه فضیلت لحد بالاتر بوده است.
كلینى به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرم

ادامه مطلب  

درسی از ادیسون  

 ادیسون در سالهای آخر عمرش بعد از اختراع لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد...این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
 در همین روزها بود كه نیمه های شب از آتش نشانی به پسر ادیسون خبر دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان

ادامه مطلب  

 

 
     
 
 
خالد حسینی توی رمان بادبادک باز مینویسه :
 
در دنیا فقط یک گناه هست و آن دزدی است
مرد آهسته در گوش فرزند تازه به بلوغ رسیده اش پند را چنین نجواکرد
: (پسرم در زندگی هرگز دزدی نکن .)
پسر متعجب و مبهوت به پدر نگاه کرد بدین معنا که او هرگز دست کج
نگذاشته ، پدر به نگاه متعجب فرزندش لبخندی زد و گفت
 درزندگی دروغ نگو چرا که اگر گفتی صداقت را دزدیده ای
خیانت نکن که اگر کردی عشق را دزدیده ای
ناحق نگو اگر گفتی حق را دزدیده ای
بی حیایی نکن اگر کردی

ادامه مطلب  

 

 


خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.... - آهای، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: - شما خدا هستید؟ - نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! - آهان، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید. نام قالب وبلاگ : قال

ادامه مطلب  

تولد مبارک فرشته ی کوچیک من  

محمدرضا جان
سلام. یکم دیر کردم برای تبریک تولدت. ولی خب میخواستم مزاحمت نشم و این دوروز اثری ازم نباشه. 
نمیخواستم جمعی که برای خانواده تو هست رو به هم بزنم عزیزم
پسر عزیزم. محمد کوچیکم. میدونم هنوز میتونی حضور فرشته هایی که بهت تبریک گفتن رو حس کنی. نوازش بالهاشون هر شب وقتی میخوابی و بیدار میشی
تمام دعاهایی که همیشه برای سلامتیت دارم رو به امانت خدا برات روان میکنم
هیچوقت نمیخونی چی برات نوشتم. نمیدونی چه حسرتی هست وقتی دستای خالیم از آغوش

ادامه مطلب  

چه کسی را باید بافت  

بعد ازمدت ها عزلت نشینی سری به خانه ی مادری زدم ،  بعداز احوال
پرسی و دیده بوسی ، مادر ،دختر نشسته بودیم خاطرات دوره می کردیم
وبستنی نونی گاز می زدیم  که زهره خانم همسایه ی اجاره نشین که
دوازده  ساله می شناسمش  ، مهاجر کاشمری، ناراحت واردخانه  شد.تعارف کردیم نشست ،بستنی تعارف
کردیم امتناع کرد و بیماریِ قندش را بهانه کرد و اصرار من به خوردن یه گاز
از بستنی ،سر سحن  را باز کرد .که الان آرمایش کردم قندم 450 ست .
چشمتان روز بد نبیند، زنگ زدم مدر

ادامه مطلب  

ادينه گونه  

چند روزی حال خوبی نداشتم ، دچار حملات پانیك شدم اما گذشت و خدا رو شكر الان خوبم .روزهای تعطیل ، شب ها و فصل سرد رو دوست ندارم و تحربیات بد گذشته این رو برام به یادگار گذاشته .امروز جمعه نزدیكای ظهر تنها خونه مامانم رفتم بابا هم بود و برادرم و یكی از خواهرهام و شوهرش . كمی نشستم و چای خوردم و خونه بر گشتم . بابای بچه ها بی اینكه بگه صبح رفت مراسم خاك سپاری یكی از فامیلهاشون تو یكی از شهرهای اطراف و الان برگشته .یك پلور قرمز راه انداختم و می بافم بلك

ادامه مطلب  

در عجبم از زندگي  

خواهرم معتقده هر ادمی باید حداقل یك كتاب بنویسه و تفكرات و بینش و برداشت خودش رو ثبت كنه ، البته من می خوام ایده ش رو كامل تر كنم به این شكل كه از اونجا كه نمیدونیم اینده چه اتفاقاتی خواهد افتاد باید هرساله چكیده ای بنویسیم و سالهای بعد كاملترش كنیم.در عجبم كه روزهای سخت گذشت و من به زندگی عادی برگشتم و در بیداری زندگی می كنم در عجبم از ترك زاناكس و زندگی بدون این ماده !دخترم برای كارهاش تهران رفته ، من و پسری هستیم و از اینكه هنوز پیشمه خوشحال

ادامه مطلب  

روش عن فکری در ملا هوس  

زخمیم
ولی خونم در نمیاد
این خوب نمیدویی تورات تنبیلی یا
از حریفات
 جلو زدی افغانیم اسمته شنبه ای ها
یکم بدوبدو رو تردمیل زور بزن
بکن جت اسکی چلفتی دوربینو روش زوم بزن
اینطوری کوه بکن 
بینم میرسی یا نه
پسرم خوب بزن خوب بدم 
ولی نمیر 
حریف نطلب فقدم بلدن
دل درد بگیرن
خارجن قطرن
مینازن به خاکی که مال خودشون نی
دشداشه بش داده
زیرپاش مین
نیمتونه برداره
نمیتونه بگذاره
نمیتونه بندازه 
چیزی که تلف نمیشه وقته هرچه میدوییم
میرسیم سینتیک در حال مطلوب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام